{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به جان تا شوق جانان است ما را

به جان تا شوق جانان است ما را
چه آتش‌ها که بر جان است ما را

بلای سختی و برگشته بختی
از آن برگشته مژگان است ،ما را

از آن آلوده دامانیم ،در عشق
که خونِ دل به دامان است ما را

چنان از درد خوبان زار گشتیم
که بیزاری ز درمان است ما را

ز بس خو با خیال او گرفتیم
وصال و هجر، یکسان است ما را

گریبان تو تا از دست دادیم
اجل ، دست و گریبان است ما را

به غیر از مشکل عشقش، فروغی
چه مشکل‌ها ،که آسان است ما را...
دیدگاه ها (۱)

به جان تا شوق جانان است ما راچه آتش‌ها که بر جان است ما رابل...

به جان تا شوق جانان است ما راچه آتش‌ها که بر جان است ما رابل...

به جان تا شوق جانان است ما راچه آتش‌ها که بر جان است ما رابل...

به جان تا شوق جانان است ما راچه آتش‌ها که بر جان است ما راچن...

به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان راکه تا هستیم بشناسیم ...

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو راهوشیاری مشکل است البته...

به پایت سر نهادم تا سر و سامان من باشی!براهت جان فدا کردم مگ...

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو راکی توانم برکشید از سین...

هر زمان جوری ز خوبان می‌کشمهر نفس دردی ز دوران می‌کشمخون دل ...

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهینگاه دار دلی را که برده‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط