sorry....

sorry....
بp.10
ویو جیمین

با برخورد نور خورشید چشمام رو باز کردم..نگاهی به ساعت کردم...ساعت شیش صبح بود و جونگ کوک ساعت هفت دانشگاه داره...از اتاق خارج شدم..و از یکی از بادیگارد ها که شیفت شبه و تو خونه راه میره پرسیدم..

جیمین. جونگ کوک تا کی بیدار بود؟
بادیگارد. ساعت چهار و نیم قربان
جیمین. خوبه..حالا برو...

جونگ کوک رو دیدم که از بالا ی پله ها با موهای ژولیده..چشمای قرمز پف کرده...و یه پاچه شلوارش بالا بود اون یکی پایین...از خودم ناراحت شدم که چرا اینکارو باهاش کردم...

جیمین. جونگ کوک
کوک. بله..داداش..
جیمین. امروز دانشگاه چی داری...
کوک. امتحان دارم...
جیمین.اوهوم.....!

چشماش رو خوب نمیتونست باز بکنه...منگ بود...
کولش کردم و از پله ها بردمش بالا...

کوک. داداش چیکار میکنی؟
جیمین. نمیخواد بری مدرسه...
بردمش اتاق خودم..که نورش کمتر بود...رو تخت گذاشتمش....
کوک. ولی امتحان دارم...
جیمین. مهم نیست...بسپرش به من..

دیگه حرفی نزد و زود خوابش برد...کمی موهاش رو نوازش کردم...و بعد از اتاق خارج شدم...راستی..تهیونگ کو؟
حتما رفته شرکت...
ادامه دارد....

جیمین بچم چقدر مهربونه....دلش نیومد کوک بره دانشگاه...ولی خب تهیونگی ما کجاست....خدا میدونه...
و اینکه نگران نباشین....تهیونگ خوب میشه...
پایان هم نمیگم خوشه یا غمگین...خدا میدونه😅😂
و البته منم میدونم😛🤪😜
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۴

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

پارت ۴۲

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴⁰ویو میکا_____سکوت سنگی...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط