و دکتر سریع به سمتمون آمد

و دکتر سریع به سمتمون آمد
نامجون:آقای دکتر(صدای لرزون)
دکتر:چیزی نی ات حالش خوبه و ما اونو به بخش آوردیم و میتونین برین ببنینش اون بهوش آمده
ویو نامجون
با لبخند رضایت از دکتر تشکر کردم و وارد اتاق شدم پروانه کوچولوی من چشماش باز بود و دستاشو برای آغوش من باز کرده بود.
بعد دوهفته ات ترخیص شد و ما به زندگی شادمون ادامه میدیم البته که مشکلات زیادی وجود داره اما ما هر بار قوی تر میشیم
دیدگاه ها (۶)

وقتی با جیمین‌ تو رابطه ای اما فکر می‌کنی به حیون خونگیت بیش...

وقتی اعضا می‌خوان جیمین‌ و حرصی کنم °•°•°••°•°•°•°°•°•°•°•°•...

یونا لباسای خیلی بازی پوشیده بود و تمام بدنش معلوم بود من سع...

ستایش اگه امروز بودی بغلت میکردم و باهم میرفتیم بیرون و تولد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط