گر خواهی بینی مرا
گر خواهی بینی مرا
پشت نقاب شب
با بی کسی هایم
خلوت کرده ام ...
دورتر از رویای دیدن های تو
گوشه ای از دلتنگی هایم
سطر سطر شعر هایت را
از بر کرده ام...
آخرین عکست یادت هست
روی آن نیمکت پوسیده پارک
در آغوشش کشیده ام این گوشه سلول سرد
با اشک هایم صورتت را تر کرده ام...
به دور چشم نگهبان ها
به دور از سایه دیوار های زندان
من آزادی ام را گوشه ی سلولم
باور کرده ام. ..
گفتی با من در آخرین نامه ات
کجایی که
چشم به راهت
در نبودنت
تمام این قاصدک ها را خبر کرده ام؟؟؟
در جوابت مینویسم
هر شب پشت این دیوار
روی میله های این زندان
مینویسم با غم ...
مینویسم با اشک ...
هر شب این انتظار را
با تمام وجود
از بر کرده ام...
پشت نقاب شب
با بی کسی هایم
خلوت کرده ام ...
دورتر از رویای دیدن های تو
گوشه ای از دلتنگی هایم
سطر سطر شعر هایت را
از بر کرده ام...
آخرین عکست یادت هست
روی آن نیمکت پوسیده پارک
در آغوشش کشیده ام این گوشه سلول سرد
با اشک هایم صورتت را تر کرده ام...
به دور چشم نگهبان ها
به دور از سایه دیوار های زندان
من آزادی ام را گوشه ی سلولم
باور کرده ام. ..
گفتی با من در آخرین نامه ات
کجایی که
چشم به راهت
در نبودنت
تمام این قاصدک ها را خبر کرده ام؟؟؟
در جوابت مینویسم
هر شب پشت این دیوار
روی میله های این زندان
مینویسم با غم ...
مینویسم با اشک ...
هر شب این انتظار را
با تمام وجود
از بر کرده ام...
- ۲.۱k
- ۲۳ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط