{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار کودکم را شیر بدهم

بگذار کودکم را شیر بدهم
نگران برگشت چک های تو باشم
شب ها که دیر به خانه می آیی
بهانه هایت را باور کنم
و تو را ببخشم .

بگذار زن باشم
من هابیلم را نمی کشم
یوسفم را در چاه نمی اندازم
هاجرم را در بیابان رها نمی کنم
و اسماعیلم را به سلاخ خانه نمی برم .

بگذار زن باشم
و تاریخ را تو رقم بزن .
دیدگاه ها (۱)

قاتل به صحنه جرمش برمیگردد و عاشقبه خاطراتش..خون ریخته شده ی...

در سکوت...صدایی است ؛ دلی باید؛تا در یابد.#شمس_تبریزی

اصلا مهم هم نیست، من یادم نمی آیدیک سال و نُه ماه و سه روزی ...

من به یک جدایی دیگر هیچ احتیاجی نداشتمدوباره برای چه آمدی ؟!

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

پارت چهاردهم | رضایتدو هفته از آن روز گذشته بود.در تمام این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط