madnessinaninstant
#madness_in_an_instant
#part5
به قلم: Law Winslet
《قربان...》
موری لبخندی زد و به اوداسکو نگاه کرد و گفت: او اوداسکو-کون اشناشون کردی؟
اودا: بله موری-سان اما...
موری: اما چی؟ می تونی بگی؟
اوداسکو نزدیک میز موری سان شده گفت: چرا باز یه انتقالی واسه بیوکر 03 آوردید؟ فقط باعث مشکلات بیشتر میشه موری-سان.
موری لبخندی چشم بسته ای زد گفت: اینطور فکر می کنی اوداسکو؟
اودا: بله قربان.
موری: انگو توضیح بده.
از سمت تاریک اتاق مردی با قد متوسط و عینکی بیرون آمد و پرونده های دستش رو روی میز موری-سان گذاشت گفت: بله قربان، طبق تحقیقات راجب چویا ناکاهارا از سن 15 سالگی بیکاسور شده درست همسن دازای و همزمان با دازای، البته طی این دوسال دوبار مجبور به عوض کردن جفت شده و هر سری بخاطر حملات ویپرول ها موقع حمله بوده، استعداد سازگاری خوبی داره و مقاومه همچنین انرژی درونیش هم سطحه رانپو هست لازمه بیشتر توضیح بدم؟
موری: نه ممنون انگو، خب نظرت چیه اوداسکو هرچند که مخالف هم باشی نمی تونی چیزی رو تغیر بدی.
یکی یکی میمیرند، این تصور اوداسکو از جفت های بیکاسور دازای هست هرچند فقط یکی زنده موند، املی دختری که الان فلجه...
موری: اوداسکو اگه حرف برای گفتن نداری می تونی بری.
اوداسکو سرش رو پایین انداخت و با گفتن《چشم قربان》اونجا رو ترک کرد، باید با دازای صحبت می کرد هرچند میدونست الان اجازشو نداره پس به سمت قسمت کودکان رفت.
انگو: اون زیادی دخالت می کنه، یه روز برای خودش هم دردسر میشه.
موری: کاریش نمی شه کرد اون فرد موردعلاقه دازای-کون هست و باید با چویا جایگزین بشه اون موقع می تونم دخلشو بیارم تا درس عبرتی بشه برای همه تعلیم دهنده ها، باید به خوبی از مهره ها استفاده کرد.
صدای تق تق در باعث شد حرف مرد مرموز حباب 07 قطع بشه.
موری: بیا داخل.
این داستان ادامه دارد....
#سوکوکو
#part5
به قلم: Law Winslet
《قربان...》
موری لبخندی زد و به اوداسکو نگاه کرد و گفت: او اوداسکو-کون اشناشون کردی؟
اودا: بله موری-سان اما...
موری: اما چی؟ می تونی بگی؟
اوداسکو نزدیک میز موری سان شده گفت: چرا باز یه انتقالی واسه بیوکر 03 آوردید؟ فقط باعث مشکلات بیشتر میشه موری-سان.
موری لبخندی چشم بسته ای زد گفت: اینطور فکر می کنی اوداسکو؟
اودا: بله قربان.
موری: انگو توضیح بده.
از سمت تاریک اتاق مردی با قد متوسط و عینکی بیرون آمد و پرونده های دستش رو روی میز موری-سان گذاشت گفت: بله قربان، طبق تحقیقات راجب چویا ناکاهارا از سن 15 سالگی بیکاسور شده درست همسن دازای و همزمان با دازای، البته طی این دوسال دوبار مجبور به عوض کردن جفت شده و هر سری بخاطر حملات ویپرول ها موقع حمله بوده، استعداد سازگاری خوبی داره و مقاومه همچنین انرژی درونیش هم سطحه رانپو هست لازمه بیشتر توضیح بدم؟
موری: نه ممنون انگو، خب نظرت چیه اوداسکو هرچند که مخالف هم باشی نمی تونی چیزی رو تغیر بدی.
یکی یکی میمیرند، این تصور اوداسکو از جفت های بیکاسور دازای هست هرچند فقط یکی زنده موند، املی دختری که الان فلجه...
موری: اوداسکو اگه حرف برای گفتن نداری می تونی بری.
اوداسکو سرش رو پایین انداخت و با گفتن《چشم قربان》اونجا رو ترک کرد، باید با دازای صحبت می کرد هرچند میدونست الان اجازشو نداره پس به سمت قسمت کودکان رفت.
انگو: اون زیادی دخالت می کنه، یه روز برای خودش هم دردسر میشه.
موری: کاریش نمی شه کرد اون فرد موردعلاقه دازای-کون هست و باید با چویا جایگزین بشه اون موقع می تونم دخلشو بیارم تا درس عبرتی بشه برای همه تعلیم دهنده ها، باید به خوبی از مهره ها استفاده کرد.
صدای تق تق در باعث شد حرف مرد مرموز حباب 07 قطع بشه.
موری: بیا داخل.
این داستان ادامه دارد....
#سوکوکو
- ۱.۸k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط