{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب با خدا دعوایم شد...

دیشب با خدا دعوایم شد...
با هم قهر کردیم...فکر کردم که دیگرمرا دوس ندارد...رفتم گوشه ای نشستم...چند قطره اشک ریختم و خوابم برد...صبح که بیدار شدم مادرم گفت:
نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارونی می آمد...
دیدگاه ها (۵)

میانه پرواز تا پرتاب...تفاوت از زمین...تا...آسمان است...پروا...

آهسته بیا!چیزی هم ننویس نظر هم نگذارهمان که بخوانی بس استمن ...

توی باغچه ی نگاهم پره گریه پره آهم کاشکی بودیو میدیدی همه ی ...

حتی فکرشم به سر حد مرگ میرسونه منو

رمان

هنوز درمورد رنگ شاخ ها و موهاش تصمیم نگرف_

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

منو ببخش پارت ۳

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥(ویو لوین کاترین)بیخیال افکارم شدم و یه ظ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط