عشق مافیایی 🔪🩸🖤
عشق مافیایی 🔪🩸🖤
پارت ۱۲
ویو لارا : در زده شد که با تهیونگ دوییدیم پایین . از تهیونگ معلوم بود که یکم استرس داره . رفتم درو باز کردم که (جیهوپ مینویسم فعلا تا ببینم کسی بهم میگه چی بنویسم یا نه ) جیهوپ با یه لبخند بزرگ اومد بغلم که کوک هم از روی مبل بلند شد و با لیخند اومد استقبال جیهوپ ازم جدا شد که کوک بغلش کرد اول تعجب کرد که بعد معذب شد ولی بغلش کرد بعد که جدا شد کوک گفت :
= به برادر زن داداش چطوری (ذوق)
× ممنون آبجی معرفی نمیکنی (یه کم راحت شد )
- اها ببخشید ایشون جعون (میدونم اشتباهه نمیتونم اونجوری بنویسم ) جونگکوک هستن رفیق صمیمی و برادر تهیونگ .
× خیلی خوب حالا دوماد مون کو ؟!
تهیونگ یه کم ازمون دور بود داشت با لبخند نگاه مون میکرد . صداش کردم اومد جلو تا خودشو معرفی کنه .
+ سلام من کیم تهیونگم از اشنایتون خوشبختم (لبخند زد و دستشو دراز کرد )
× سلام من جیهوپم ،مین جیهوپ (فامیلی هاشون رو نمیدونم گفتم یا نه ولی مین فامیلیشونه) از اشنایتون خوشبختم. (لبخند زد و دست داد )
- خیلی خوب بیاین بشینین . (به مبلا اشاره کرد )
رفتن نشستن روی مبل ها که رفتم توی آشپزخونه و به خدمتکار گفتم که کاپ کیک ها و میوه ها و سینی خوراکی ها رو ببره چون میدونستم جیهوپ عاشق کاپ کیک شکلاتی بود گفته بودم براش زیاد درست کنن .
منم خواستم برم بشینم که تهیونگ اشاره کرد که برم پیش خودش بشینم . هوف اصلا یادم رفت که شوهرمه اگه سوتی میدادم جیهوپ میفهمید .
رفتم نشستم پیش تهیونگ روبه روی کوک جیهوپم بغلم بود ولی نزدیک نبود .
خدمتکارا خوراکی هارو اوردن و گذاشتن روی میز و رفتن . دو تا کاپ کیک کذاشتم برای جیهوپ و چند تا هم توت فرنگی گذاشتم براش و گفتم بخوره گفت باشه ولی شروع کرد به حرف زدن :
× خب اقای تهیونگ چطور با خواهر من اشنا شدی .
وای یاخدا حالا چیکار کنیم ما از قبل هماهنگ نکردیم .
داشتم نگران به تهیونگ نگاه میکردم که ...
این از این پارت تا ساعت بعد پارت بعدی اپ میشه 💖
پارت ۱۲
ویو لارا : در زده شد که با تهیونگ دوییدیم پایین . از تهیونگ معلوم بود که یکم استرس داره . رفتم درو باز کردم که (جیهوپ مینویسم فعلا تا ببینم کسی بهم میگه چی بنویسم یا نه ) جیهوپ با یه لبخند بزرگ اومد بغلم که کوک هم از روی مبل بلند شد و با لیخند اومد استقبال جیهوپ ازم جدا شد که کوک بغلش کرد اول تعجب کرد که بعد معذب شد ولی بغلش کرد بعد که جدا شد کوک گفت :
= به برادر زن داداش چطوری (ذوق)
× ممنون آبجی معرفی نمیکنی (یه کم راحت شد )
- اها ببخشید ایشون جعون (میدونم اشتباهه نمیتونم اونجوری بنویسم ) جونگکوک هستن رفیق صمیمی و برادر تهیونگ .
× خیلی خوب حالا دوماد مون کو ؟!
تهیونگ یه کم ازمون دور بود داشت با لبخند نگاه مون میکرد . صداش کردم اومد جلو تا خودشو معرفی کنه .
+ سلام من کیم تهیونگم از اشنایتون خوشبختم (لبخند زد و دستشو دراز کرد )
× سلام من جیهوپم ،مین جیهوپ (فامیلی هاشون رو نمیدونم گفتم یا نه ولی مین فامیلیشونه) از اشنایتون خوشبختم. (لبخند زد و دست داد )
- خیلی خوب بیاین بشینین . (به مبلا اشاره کرد )
رفتن نشستن روی مبل ها که رفتم توی آشپزخونه و به خدمتکار گفتم که کاپ کیک ها و میوه ها و سینی خوراکی ها رو ببره چون میدونستم جیهوپ عاشق کاپ کیک شکلاتی بود گفته بودم براش زیاد درست کنن .
منم خواستم برم بشینم که تهیونگ اشاره کرد که برم پیش خودش بشینم . هوف اصلا یادم رفت که شوهرمه اگه سوتی میدادم جیهوپ میفهمید .
رفتم نشستم پیش تهیونگ روبه روی کوک جیهوپم بغلم بود ولی نزدیک نبود .
خدمتکارا خوراکی هارو اوردن و گذاشتن روی میز و رفتن . دو تا کاپ کیک کذاشتم برای جیهوپ و چند تا هم توت فرنگی گذاشتم براش و گفتم بخوره گفت باشه ولی شروع کرد به حرف زدن :
× خب اقای تهیونگ چطور با خواهر من اشنا شدی .
وای یاخدا حالا چیکار کنیم ما از قبل هماهنگ نکردیم .
داشتم نگران به تهیونگ نگاه میکردم که ...
این از این پارت تا ساعت بعد پارت بعدی اپ میشه 💖
- ۲۶۳
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط