{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعضی روزها هوایی خانه‌ی کودکی‌هایم می‌شوم،

بعضی روزها هوایی خانه‌ی کودکی‌هایم می‌شوم،
دلم برای حیاطی که نیست...
مادربزرگی که نیست..‌.
برای بوته‌ی یاس و درخت شمشاد و
آب و جاروهای بعد از ظهر تنگ می‌شود
می‌روم محله‌ی قدیمی، دست می‌کشم روی دیوار
و قدم میزنم در پیاده رو خانه‌مان که دیگر نیست..‌.
سرم را بلند می‌کنم شاید مادرم پشت پنجره بیاید،
شاید برایم گوجه سبز و زالزالک خریده باشد،
انار دانه کرده باشد،
شاید...‌
.
دلم کمی قدیم می‌خواهد...
دیدگاه ها (۴)

موسیقی

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

دلم می‌خواست برگردم به همان عصر تابستانی که داشتم توی حیاط و...

#حکایت_قدیمی 🌿 حکایت ملانصرالدین و ارزن روی طنابروزی روزگاری...

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

💐🌼☘🌸🌼🌺🍃☘🍃 قدیم ترها،در دبستان وقتی از ما میپرسیدند شغل مادر ...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط