قصه اینجاست

قصه اینجاست
که شب بود و
هوا ریخت بهم
من چنان درد کشیدم
که خدا ریخت بهم...
دیدگاه ها (۱)

‎کوچه‌ای بن‌بست بودی؛‎خیابانی بی‌انتها شدی‎و بعد از آن، ‎در ...

‎تو‎همان‎تافته ای‎که‎ از‎ همه ‎جدا بافتمت...!‎#ندا_عبدی

تو حواس من بودی !!!از وقتـــی که رفتــــیهمه سراغــــت را می...

چشم بهم زدیمدیدیم کهچه زودسهمروزهایی شدیمپر از یادش بخیر . ....

به خدا من جای فناها حنجرم درد اومد لوسی همینجوری که نشست رو ...

ارغوان

شب ، آغازِ درد نیست ...درد ، دقیقا جایی شروع می شود ؛که بعضی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط