{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۱♡⁠)⁩

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۱♡⁠)⁩

تا زمانی که تهیونگ با بی احتیاطی کف دستش رو با ارهی تیزی که روی میز بود برید و زخم عمیقی به جا گذاشت. هر چی به پایان وقت نزدیک میشد، خستگی جسمی و روانی از پا درش میآورد و تهیونگ بیشتر و بیشتر غرق این مسئله میشد که دقیقا اونجا وسط اون زندگی و همچین کار خسته کننده و پر زحمتش چیکار میکنه؟ سوالی که مدام تکرار میشد و بی‌جواب موندنش کلافه و عصبیش میکرد
****

... : شوخیت گرفته؟ من حتی بابت این دور کاریت حقوق برابر کار حضوری بهت میدم اما تو حتی با این شرایطم کارت رو درست انجام نمیدی کیم آیرین آیرین آرنجش رو به این تکیه داده بود و پشت پلک‌هایش رو با دو انگشت مالش میداد.
اون مرد همیشه وقتی عصبی میشد با حرص اونو به فامیل شوهرش صدا میزد. و این در شرایطی که رئیسش زمانی بهش پیشنهاد رابطه داده بود، درحالی که هر دو متاهل بودن، معذبش میکرد. اما آیرین هیچ جوره نمیخواست کارش رو از دست بده. پس این مسئله رو با تهیونگ در میون نذاشت و فقط ترجیح داد با استفاده از قانون مادران شاغل، دورکاری کنه اون مترجم قابلی در زمینه‌ی زبان چینی بود و حقوق و مزایای شغلش اونقدر خوب بودن که آیرین فشارهای متعددش رو تحمل کنه.
از طرفی دوست نداشت تمام بار مالی خانواده به دوش تهیونگ باشه.
آیرین : من واقعا متاسفم رئیس چو فقط بهم یک ساعت مهلت بدین تا فایل اصلاح شده رو براتون بفرستم.
آیرین با وجود سر درد شدیدش عاجزانه خواهش کرد. اما رئیسش کفری تر از همیشه .بود هرچند اون مرد از بعد از رد شدن پیشنهادش همیشه دلیلی برای شاکی بودن از آیرین پیدا میکرد.... : اصلاحیه تو دیگه به درد من نمیخوره کیم سهل انگاری تو یه بار دیگه هم به اعتبار ما لطمه زد. چرا فقط نامهای استعفات رو نمیدی تا همین مقدار ناچیزی که صرف کارت
میکنی رو هم به شوهر و بچه ات اختصاص بدی؟
آیرین دیگه نتونست این ناحقی رو طاقت بیاره اون هیچ وقت سابقه نداشت که اشتباهی توی ترجمه ش پیش بیاد با وجود مشغله های زیادش توی خونه و انرژی زیادی که روون ازش می‌گرفت باز هم با مسئولیت پذیری کارش رو انجام میداد. اما شب گذشته غیب شدن ناگهانی تهیونگ و فشار زیادی که اضطراب و نگرانی از نبودنش
بهش تحمیل کرده بود باعث شد با حواس پرتی تمام ابلاغیه‌ای مهمی که بهش واگذار شده بود رو ترجمه کنه. اون اشتباهش رو پذیرفته بود اما بی انصافی درباره ی سخت کوششی و زحمتی که بابت کارش میکشید رو نه.
رئیس این دیگه زیاده روی بود
آیرین : این اولین باریه که اشتباه کردم و من مسئولیتش رو قبول میکنم اما... الو؟ رئیس چو؟ الو...
دیدگاه ها (۰)

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۲♡⁠)⁩آیرین : رئیس چو؟ الو... ب...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۳♡⁠)⁩و اونقدر ذهنش‌درگیر و قفل...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۰♡⁠)⁩به سمت میزش برگشت و پوشه ...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۲۹♡⁠)⁩آیرین با مادرش مشکل داشت؟...

🇮🇷🔴ریچارد مدهرست روزنامه‌نگار بریتانیایی : هنوز نمی‌تونم بفه...

خون یا عشق

ترس شیرین pt 34تهیونگ که سردردش حالا با دیدن صاحب نفس هاش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط