{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۰♡⁠)⁩

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۰♡⁠)⁩

به سمت میزش برگشت و پوشه ای رو باز کرد
حاضرم با ۲۰ درصد تخفیف شرکت رو به خودتون واگذار کنم من نمی‌خوام حاصل زحمتتون دست کسی بیفته که حرومش کنه از طرفی نمی‌خوام حتی یک کارگر از این شرکت بیرون !بیفته پس بهتون یه وقتی میدم برای تامل روی این .پیشنهاد اگر سرمایه کافی رو نداشتید چاره ای جز
مزایده نمی‌مونه
تهیونگ تقریبا هیچ سر در نمی‌آورد تنها چیزی که دستگیرش شده بود این بود که توی این شرکت بزرگ و مطرح سمت قابل توجهی داره
با سقلمه ی کسی به ،پهلوش به خودش اومد و فهمید دیگه وقتشه که اتاق رو ترک کنن وقتی نگاهش به مردی که بازوش رو گرفته بود تا با هم بیرون ،برن افتاد باورش نمیشد اون مرد جا افتاده دوست قدیمیش بوگومه!
با خارج شدن از اتاق بوگوم به کناری کشید اش و با اخم بازخواستش کرد
بوگوم : دیشب بی خبر کجا رفته بودی؟ فکر اون دختر بیچاره رو نمی کنی؟
تهیونگ همچنان با ناباوری بوگوم رو نگاه میکرد. به خوبی به یاد داشت روزهای اولی که به سئول اومد و دیگه نتونست جواب تماس‌های بهترین دوستش رو بده، چطور دوستی پر قصه شون تبدیل به یه خاطره شد
بوگوم : با توام حرومزاده میشنوی؟
تهیونگ ناخواسته زیر خنده زد.اون هنوزم بد دهن و عوضی بود. در برابر نگاه بوگوم که کم کم داشت عصبی میشد فقط گفت تهیونگ : داستانش انقدر پیچیده ست که نتونم توضیحش بدم
بوگوم نگاه مشکوکی بهش انداخت و کمی سرش رو جلو
کشید و زمزمه کرد بوگوم : داری خیانت میکنی؟
تهیونگ به عقب هولش داد و اعتراض کرد بوگوم جای ضربه‌ای روی سینه اش رو مالش داد و خنده ای کرد بوگوم : من هنوز تو تیم توام پس اگر گندی بالا آوردی بگو که لاپوشونی کنیم.
تهیونگ ناباورانه خندید توی تمام این سالها بوگوم حتی ذره ای عوض نشده بود! پس دستش رو دور گردنش انداخت و آهی کشید حتی
تهیونگ : خودمم نمیدونم تو چه گندی گیر افتادم پسر
اونا مدیر به بخش بودن اما تیم اونا رو فقط بخاطر سرکشی و نهایتاً پشته میز نشستن بود و چیزی که عجیبش میکرد مهارتی بود که انگار در حافظه‌ی بدن تهیونگ ذخیره شده بود اینکه میدونست چطور گل‌های گلایل رو بچینه و چطور با مهارت خاصی دسته‌ها اونها رو ببنده.
حتی موقع جا به جایی سبدهای شیمیایی هم متوجه شده بود بنیه بدنی ،جدیدش شوخی بردار نیست و اون از پس وزن های خیلی سنگینی بر می اومد. همه چیز در مرحله ،اول ،سخت هیجان انگیز پر از معما و البته پر زحمت به نظر میرسید.
دیدگاه ها (۰)

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۱♡⁠)⁩ تا زمانی که تهیونگ با ب...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۳۲♡⁠)⁩آیرین : رئیس چو؟ الو... ب...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۲۹♡⁠)⁩آیرین با مادرش مشکل داشت؟...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۲۸♡⁠)⁩تهیونگ : انگار دنیا اونطو...

FORCED LOVEPart:19توی راهرو. تهیونگ من رو به کناری کشید. به ...

پارت 2تهیونگ دوباره به برگه نگاه کرد.اسم خودش، درست پایین گز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط