{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در دنده آخر

عشق در دنده آخر
پارت : ۲۹

صبح روز بعد، باران شب گذشته جای خودش را به هوایی خنک داده بود. نور خورشید از میان شیشه‌های بزرگ ساختمان JK Motors به داخل می‌تابید و گاراژ اصلی شرکت از همیشه شلوغ‌تر بود. تنها سه روز تا رالی بزرگ سئول باقی مانده بود و همه با سرعت مشغول آماده کردن خودروها بودند. کوچک‌ترین اشتباه می‌توانست نتیجه چند ماه تلاش را از بین ببرد.

هانا با لباس کار سرمه‌ای و دستکش‌های مشکی کنار ماشین مسابقه‌ای ایستاده بود. موهایش را بالای سرش بسته بود و با دقت به صدای موتور گوش می‌داد. چشم‌هایش بسته بود؛ انگار فقط با شنیدن صدای پیشرانه می‌توانست حال ماشین را بفهمد. چند ثانیه بعد، آرام گفت:
«انژکتور سوم درست کار نمی‌کنه...»
یکی از مهندس‌ها با تعجب به دستگاه عیب‌یاب نگاه کرد.
چند لحظه بعد، دستگاه دقیقاً همان خطایی را نشان داد که هانا گفته بود.

همه با تحسین به او نگاه کردند. یکی از مکانیک‌های قدیمی لبخندی زد و گفت:
«هیچ‌وقت نمی‌فهمم این دختر چطور فقط با گوش دادن، ایراد ماشین رو پیدا می‌کنه.»
هانا خندید و آچار را برداشت.
«ماشین هم مثل آدمه... اگه خوب بهش گوش بدی، خودش میگه کجاش درد می‌کنه.»

چند متر آن‌طرف‌تر، جونگ‌کوک از پشت شیشه دفتر فنی این صحنه را می‌دید. لبخند خیلی کمرنگی روی لبش نشست. سال‌ها بود راننده‌ها و مهندس‌های زیادی دیده بود، اما هیچ‌کس مثل هانا با ماشین زندگی نمی‌کرد. برای او، خودرو فقط یک وسیله نبود؛ انگار موجودی زنده بود که با آن حرف می‌زد.

همان موقع، تهیونگ با یک بسته بزرگ وارد گاراژ شد.
با صدای بلند گفت:
«خبر خوب! ناهار امروز مهمون منید!»
همه با خوشحالی تشویقش کردند.
هانا خندید و گفت:
«از کجا پولدار شدی؟»
تهیونگ چشمکی زد.
«یه طراح معروف بالاخره باید یه کم کلاس داشته باشه!»

بعد از ظهر، تیم مسابقه برای تمرین نهایی راهی پیست اختصاصی شد. ماشین‌ها یکی‌یکی وارد مسیر شدند و صدای موتورشان در فضا پیچید. هانا اولین نفری بود که وارد پیست شد. هر پیچ را با دقت رد می‌کرد و زمان‌های ثبت‌شده روی مانیتور، از همه بهتر بود.

جونگ‌کوک داخل اتاق کنترل ایستاده بود و از طریق بی‌سیم گفت:
«پیچ پنج... سرعت رو دو کیلومتر کمتر کن.»
هانا لبخند زد.
«اعتماد کن، این پیچ منو بهتر از خودم می‌شناسه.»
با همان سرعت وارد پیچ شد و بدون کوچک‌ترین لغزشی از آن خارج شد.
مهندس‌ها با تعجب برایش دست زدند.

تمرین که تمام شد، هانا از ماشین پیاده شد و کلاه ایمنی‌اش را برداشت. قطره‌های عرق روی پیشانی‌اش نشسته بود. تهیونگ بطری آب را به طرفش گرفت.
«مثل همیشه عالی بودی.»
هانا بطری را گرفت و گفت:
«هنوز کار داریم. ماشین باید سبک‌تر بشه.»

جونگ‌کوک هم به آن‌ها رسید.
نگاهش اول روی هانا افتاد، بعد روی بطری آبی که تهیونگ دستش داده بود.
بدون اینکه دلیلش را بداند، گفت:
«هانا، گزارش تست رو تا یک ساعت دیگه روی میزم می‌خوام.»
هانا با تعجب خندید.
«الان؟ حتی لباسمو هم عوض نکردم!»

جونگ‌کوک خیلی جدی جواب داد:
«هرچه زودتر بهتر.»
بعد بدون اینکه منتظر پاسخش بماند، از آنجا دور شد.
هانا با اخم به پشت سر او نگاه کرد.
تهیونگ آرام خندید و گفت:
«به نظرم رئیس از امروز زیادی سخت‌گیر شده.»

هانا شانه بالا انداخت.
«شاید استرس مسابقه داره.»
برای او، رفتار عجیب جونگ‌کوک فقط نتیجه فشار کاری بود.
اصلاً به ذهنش نمی‌رسید دلیل دیگری پشت این رفتارها باشد.

غروب، هانا پرونده گزارش را برداشت و به دفتر مدیرعامل رفت. چند بار در زد و بعد وارد شد. جونگ‌کوک پشت میزش نشسته بود و مشغول بررسی مدارک بود. با دیدن هانا، پرونده‌ها را کنار گذاشت.

هانا گزارش را روی میز گذاشت و گفت:
«اینم چیزی که خواسته بودی.»
جونگ‌کوک پرونده را برداشت، اما به جای نگاه کردن به برگه‌ها، مستقیم به چهره هانا خیره شد.
چند ثانیه سکوت بینشان حاکم شد.
هانا بالاخره گفت:
«چیزی شده؟»

جونگ‌کوک خیلی آرام نگاهش را از او گرفت.
«نه... فقط خسته به نظر می‌رسی.»
هانا خندید.
«سه روز مونده تا مسابقه. اگه الان خسته نباشم، کی باشم؟»
بعد خداحافظی کرد و از اتاق بیرون رفت.

در بسته شد و سکوت دوباره دفتر را پر کرد.
جونگ‌کوک روی صندلی تکیه داد و نفس عمیقی کشید.
دیگر نمی‌توانست انکار کند که هر روز بیشتر از قبل نگران هانا می‌شود.
اما هنوز حاضر نبود این حقیقت را حتی برای خودش به زبان بیاورد.

همان لحظه، تلفن روی میز زنگ خورد.
یکی از مأمورهای ویژه با صدایی جدی گفت:
«آقای جئون... مردی که دنبالش بودیم پیدا شده. امشب قراره با یکی از مدیران شرکت رقیب ملاقات کنه.»

ادامش کامنت ها جا نشد
دیدگاه ها (۱)

عشق در دنده آخرپارت : ۲۸ هوای سئول از اولین ساعات صبح بوی با...

عشق در دنده آخرپارت : ۲۷ صبح روز بعد، ساختمان مرکزی JK Motor...

عشق در دنده آخرپارت : ۲۳ فاصله فراری با خودروی مشکی کمتر از ...

عشق در دنده آخرپارت : ۲۰ باد از پنجره شکسته گاراژ داخل می‌وز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط