رمان خاطرات زندگی پارت
رمان خاطرات زندگی پارت ۴
گذشت گذشت تا جلسه هاشیرا (فصل چهارم انیمه)
همون حرفا شد بگیه داشتن بهش میگفتن واسته ولی گیو به حرفاشون اهمیت نمیداد تا شینوبو صداش کرد و گیو واستاد! یادم نیست شینوبو به گیو چی گفت 🗿
بگذریم گیو به شینوبو ی نیم نگاه کردو رفت
چن روز بعد ارباب فهمید که گیو نمی خواد توی تمرینات هاشیرا شرکت کنه و به تانجیرو گفت بره گیو رو رازی کنه تانجیرو هم نامه رو گرفت رفت پیش گیو سانمی گیو داشتن تمرین میکردن بعد همون دعوا و حرفا شد تا میرسیم به اون موقعه که تانجیرو به گیو گیر داده بود توی تمرینات هاشیرا شرکت کنه
و اون موقع که حرفای سابیتو به یاد گیو امد
تانجیرو به گیو گفت بیا بریم مسابقه نودل سرد و این چیزا وقتی رسیدن گیو به تانجیرو گفت از کوچو خبر داری ؟ در باره تمرینات هاشیرا ازش چیزی نشنیدم
ذهن گیو : باید حسمو به کوچو بگم فکر کنم واقعا حرفمو به شوخی گرفت
تانجیرو هم گفت نه از خانم شینوبو خبر ندارم و اینا
ادامه دارد...
گذشت گذشت تا جلسه هاشیرا (فصل چهارم انیمه)
همون حرفا شد بگیه داشتن بهش میگفتن واسته ولی گیو به حرفاشون اهمیت نمیداد تا شینوبو صداش کرد و گیو واستاد! یادم نیست شینوبو به گیو چی گفت 🗿
بگذریم گیو به شینوبو ی نیم نگاه کردو رفت
چن روز بعد ارباب فهمید که گیو نمی خواد توی تمرینات هاشیرا شرکت کنه و به تانجیرو گفت بره گیو رو رازی کنه تانجیرو هم نامه رو گرفت رفت پیش گیو سانمی گیو داشتن تمرین میکردن بعد همون دعوا و حرفا شد تا میرسیم به اون موقعه که تانجیرو به گیو گیر داده بود توی تمرینات هاشیرا شرکت کنه
و اون موقع که حرفای سابیتو به یاد گیو امد
تانجیرو به گیو گفت بیا بریم مسابقه نودل سرد و این چیزا وقتی رسیدن گیو به تانجیرو گفت از کوچو خبر داری ؟ در باره تمرینات هاشیرا ازش چیزی نشنیدم
ذهن گیو : باید حسمو به کوچو بگم فکر کنم واقعا حرفمو به شوخی گرفت
تانجیرو هم گفت نه از خانم شینوبو خبر ندارم و اینا
ادامه دارد...
- ۴.۹k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط