{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نزدیکتر از همیشهp

( نزدیکتر از همیشه.................p۵ )

خواهر گی وون دنبالش رفت اما بادیگاردای لینو جلوشو گرفتن.....

لینو از بیمارستان خارج شد و بادیگاردا در ماشین رو براش باز کردن تا بشینه ولی...... ترجیح میداد که پیاده بره....

لینو : من نمیام.... ماشینو ببرین و بزارین پارکینگ.....

بعدش دستاشو گذاشت تو جیبش و قدم های کوتاهی برداشت و از بیمارستان دور شد...

هوا تاریک شده بود ، داشت بارون میبارید و لینو روی نیمکت پارک نشسته بود و به فکر فرو رفته بود.....
« چرا گی وون هم مثل مامان و بابام مرد.... چیکار کردم مگه همه منو تنها میزارن..... من گناهی نکردم که الان تاوانشو پس بدم.... آخه چرا..... آه... زندگی به دردنخور... »

اشکای لینو با فکر کردن به این چیزا بیشتر و بیشتر می‌شد....

چن لحظه ای چشماش رو بست و سرشو به لبه‌ی نیمکت گذاشت...
کل بدنش داشت میلرزید و سردش بود.....

لینو به طور کامل خوابیده بود و متوجه نبود که شب شده*
شدت بارون تقریبا خیلی کم شده بود

چوینگ : یعنی کجا رفته... چرا گوشیو جواب نمیده !!

چوینگ رو به بادیگارد ها کرد
*با لحن سرد و عصبی *
چرا تنهاش گذاشتین؟ میدونین که اگه.. اتفاقی.....
چوینگ حرفشو قطع کرد و با نگرانی دوباره به لینو زنگ زد

گوشی لینو داشت زنگ می‌خورد

بیدار شد*

میلرزید و گلوش درد میکرد ولی براش اصلا اهمیتی نداشت...

گوشی‌شو برداشت و دید چوینگ داره بهش زنگ میزنه*
قطع کرد و از نیمکت بلند شد و پیاده تا کافه‌ی هان رفت
درو باز کرد و رف تو*

نشست روی صندلی و سرشو گذاشت روی میز و چشماشو بست

هان وقتی که میخواست بیاد و میزها رو تمیز کنه لینو رو دید.. اومد کنار لینو نشست و به آرومی دستشو گذاشت رو سر لینو و بهش خیره شد.....

هان : خو... خوبیی؟!

لینو سرشو بلند کرد و با چشماش که داشتن برق میزدن به هان خیره شد....

لینو : نهه... اصلا خوب نیستم.... میشه بیای بشینی... ؟!

هان : چـ....چی؟

لینو : گفتم که بیای و پیشم بشینی..

هان : مـ....من ؟!

لینو : چرا تعجب میکنی؟! میخام باهات حرف بزنم....

هان : آه... باشه
  
هان رفت و پیش لینو نشست.....


با همکاری : @juju.stablin
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد 💫

#minsung
#straykids
#bangchan
#leeknow
#changbin
#Hyunjin
#Han
#Felix
#seungmin
#I_N
#stay
#k_pop
دیدگاه ها (۱۷)

( نزدیکتر از همیشه.................p۶ )هان رفت و پیش لینو نش...

( نزدیکتر از همیشه.................p۷ )لینو یکم از قهوه‌اش خ...

( نزدیکتر از همیشه.................p4 )لینو : قول بده که مثل...

( نزدیکتر از همیشه.................p3 )لینو :‌ چرا متاسفی چی...

رویای شیرین"دو پارتی"

چندشاتی جونگکوک(پارت۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط