{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داغی دســت کسی آمـد و درگیـرم کــرد

داغی دســت کسی آمـد و درگیـرم کــرد
آمد و از همـه ی اهل جهـان سیـرم کــرد

اولین بار خودش خواست که با او باشـم
آنقـدر گفت چنینــم و چنان شیـرم کـرد

مثل یک قلعـه که بی برج و نگهـبان باشد
بر دلم سخت شبیخون زد و تسخیرم کرد
دیدگاه ها (۱)

تـا خبـردار شد از قصـه ی وابستـگی ام بـر دلـم مهـر جنـونی زد...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p34فقط از کنار نینا گذشت و وارد راهروی بع...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط