داغی دســت کسی آمـد و درگیـرم کــرد

داغی دســت کسی آمـد و درگیـرم کــرد
آمد و از همـه ی اهل جهـان سیـرم کــرد

اولین بار خودش خواست که با او باشـم
آنقـدر گفت چنینــم و چنان شیـرم کـرد

مثل یک قلعـه که بی برج و نگهـبان باشد
بر دلم سخت شبیخون زد و تسخیرم کرد
دیدگاه ها (۱)

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

.....پارت هجدهم.....

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟽 | آخرین نتدو سال گذشت.دو سال از روزی که ا/ت برای...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

......پارت هفتم......

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۶ چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط