( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۵۷

با گام های سریع و بلند به سمت بینا هجوم برداشت بینا کمی شوکه نگاهش کرد ولی .. هاری بلافاصله تند چنگ زد به موهای بینا و به سمت زمین کشاند
بینا: لعنتی دردم اومـ..
ولی هاری تند و با عصبانیت داد زد
هاری : چشم به شوهر من داشتی ها .. لعنتی توی‌... خدا لعنتت کنه
محکم بر روی زمین بینا را حول داد جونگکوک با گام های سریع به سمتش هجوم برد و از بازو هایش گرفت
جونگکوک: بس کنـ
هاری : تو یکی خفشو ... وگرنه توی که لح میشی
مشت محکمی بر سینه جونگکوک زد و تند سمت بینا ای که روی زمین افتاده بود چرخید حالا رویش خم شد سپس سیلی محکمی روی صورتش زد
هاری : بگو بازم .. بگو ای من عاشق اونم اونم دوسم داره .. آره
چنگ زد به موهای بینا سپس سیلی دومی را به سمت گونه چپ اش داد
بینا با دهن خونین داد زد
بینا : ولم کن .. روانی
هاری تند خندید : آره من روانیم چون خواهر پارک جیمینم
سری را تا حدی محکم روی زمین کوبید .. و باز هم تکرار کرد تا اینکه هر دو دستش زیر گردنش رفت تا حدی محکم خفشع ای میکرد
جونگکوک عمیق نگاهش کرد درسته این زن اونه و اخلاق تندش شبیه به برادرش .. ولی جیمین بود که محکم هاری را به طرف خودش کشاند و از روی زمین بلندش کرد هاری بدون نگاه کرد بعدش تند دستش را بلند کرد شاید اگه جیمین نبود حالا سیلی محکمی برو. روی صورت. خورده بود
جیمین تند و محکم گفت
جیمین : بسه دیگه .. بچه نشو
هاری کم کم با دیدن چهره برادرش اشک ریخت و بغضش سمت دریا هجوم برد هق هق ای تو گلو کرد سپس خودش را در آغوش برادرش انداخت .. عمیق و پر از غم اشک ریخت و هق هق میکرد .... و تنها گریه های معصومی هاری به گوش همه میخوردن .. یوری بدون توجه به کسی بلند شد ولی حالا مرد کت شلوار پوش جلویش ظاهر شد
یوری با چشم های خماری و پر از اشکش به مرد روبه رو اش چشم دوخت
یونگی نرم دستش را بلند کرد و ناباورانه گونه یوری را لمس نمود چونش لرزید و گفت
یونگی : .. تو زنده ای .. کوچولو زنده ای
مین جون تند دست یونگی را پس زد سپس با خشم گفت
مین جون : بسه دیگه .. به خواهرم نزدیک نشو .. او یه پدر داره شین یانگ و مادرش هوا یونا برادرش هم من پس بهش نزدیک نشو
یونگی محکم یقه مین جون را به دستش گرفت سپس عصبی گفت
یونگی : برو کنار تا یه گلوله تو سرت خالی نکردم ...
مین جون : بزن ببینم .. جرعتـ.. خرفش با مشت محکمی یونگی قطع شد و روی زمین افتاد یوری تا حدی شوکه بود که نمیتونست حال و رفتار. اطرافیانش را بفهمد ... یونگی بلند داد زد
یونگی : گفتم برو کنارررر
اون سوک با بغض سخت بلند شد سپس محکم و با داد گفت
اون سوک : کافیه ... با همه شما هستم ... یکی بگع چی شده یعنی چی که یوری خواهر تهیونگه ...
دیدگاه ها (۴)

Why Did I Fall in Love with Her? | P²¹ 🖤ویو: پایان مهمونی ـ ...

partسکوت...فقط صدای نفس‌ها شنیده می‌شد.مین‌هو پوزخند زد.«اگه...

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

قسمت هفده

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

چند پارتی

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

𝖕𝖆𝖗𝖙12سوهو همان شب دوباره سراغش آمد.مارال در اتاقش بود. داشت...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

یه شب بارانی در کره‌ای جنوبیجونگکوک: هورلاااا ( هورا) بلخره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط