( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۵۵
جک خندید سپس دست اش را روی ستون گذاشت
جکسون : سخته هاری .. خیلی سخته اگه حرفم رو باور نمیکنی از بینا بپرس اون پیام های که جونگکوک خودش فرداست تا بره هتل رو داره
جونگکوک با صدا بلند داد زد
جونگکوک: مردک خفشو ... چرتو پرت تحویل زنم نده
جکسون : نوچ ... نه نه اشتباه میکنیم این تو بودی که به بینا پیام دادی تا برن هتل .... بینا تند با قدم های سریع سمت ها ی رفت لبخند رو لبش ابرو بالا انداخت سپس صفحه گوشیش را در دید مرز هاری گذاشت ... جونگکوک در تر از آن ها با گام ها سریع سمتش رفت ..
ولی ... هاری به خوبی پیامی که از جونگکوک به بینا آماده بود را دید...
تهیونگ: کافیه
تند گوشی را به پایین حول داد جکسون ساکت نشست .. بلکه تازه داشت آتیشی را روشن میکرد کی میدانست این آتیش قرار نبود زود خاموش شود ... تهیونگ نگاه جدیش را روی جکسون دوخت با لحن محکمی بیان کرد
تهیونگ: بزدل تر از تو ندیدم بیا پایین مثل مرد حرف بزن ..
جکسون : بیخیال کیم تهیونگ سحم تو هم مونده ... تو دیگه چجوری مردی هستی جلو من اسمی از مرد میاری در حالی که زن خودت از یکی دیگه حامله شده .. این چی میگی انکارش میکنی یا از کسی دیگه ای حامله بودن رو روی یک تخت دراز میکشی
تهیونگ همچنین نگاه جدیش روی جکسون دوخته بود هیچ دری از تعجب بود یوری تند همراه جیمین به سمت اون سوک نگاه کردن چی داشتن میگفتن .... اون سوک گلوش را گرفت سخت بود بغضبدی به گلوش چنگ زد تا حدی که رویش فشار زیاد میگذاشت گوشه چشم اش اشک مانند مروارید سرازیر شد ... آروم با صدا حاصل از گریه گفت
اون سوک : داره دروغ میگه ..
هوا یونگ تند جلویش زانو زد و با ترس دستش را گرفت .. یوری آروم کنارش نشست سپس موهایش را لمس کرد تهیونگ همچنین با چشم های پر از غم و نفرت نگاهش کرد سپس با لحن محکمی گفت
ته یونگ: خسته نباشی چیزی رو میگی که خودم میدونستم ...
ولی این به غرور برادرانه جونگکوک بر خورد تند و تند تر با صدا بلند خندید صدا خنده های بلندش در آن سالن پراز سکوت بخش شد چندیدن بار کف زد سپس چشم به جکسون دوخت ...
جونگکوک: تو برای خودت چه زری میزنی مفت خور .. دهن کثیفتو ببیند وگرنه خودم میبینم لعنتی .. ! ..
اون سوک با چشم های پر از اشکش حاصل از متعجب بودنش چشم به تهیونگ بود .. میدانست .. میدانست که اون سوک حامله بود ولی .. چرا بهش نگفت ... چرا میخواست طلاق بگیره .. چرا وقتی جک گفت بچه یکیدیگع رو حاملست نگفت ماله خودشه .. سوالات های زیادی در مغز اون سوک میگشت ...
جکسون : جونگکوک... جونگکوک... ترو خدا برو به فکر خودت باش چطور به این مرد عتماد کردی... تو و دوست جیمین چطور به همین چین کردی اعتماد کردین ... اصلا میدونی چیا رو از شما پنهان کردهـ..
تهیونگ این بار با صدا بلند تر و محکم گفت
تهیونگ: دهنتو ببند ! ...
جیمین تند از پشت کمبرندش اسلحه را بیرون کشید تند خشاب نمود و به سمت هوا دستش را بالا کرد خودتو ۳ تیر شلیک کرد صدا جیغ زن ها بالا رفت ولی جیمین جدی و محکم لب زد
پارت ۱۵۵
جک خندید سپس دست اش را روی ستون گذاشت
جکسون : سخته هاری .. خیلی سخته اگه حرفم رو باور نمیکنی از بینا بپرس اون پیام های که جونگکوک خودش فرداست تا بره هتل رو داره
جونگکوک با صدا بلند داد زد
جونگکوک: مردک خفشو ... چرتو پرت تحویل زنم نده
جکسون : نوچ ... نه نه اشتباه میکنیم این تو بودی که به بینا پیام دادی تا برن هتل .... بینا تند با قدم های سریع سمت ها ی رفت لبخند رو لبش ابرو بالا انداخت سپس صفحه گوشیش را در دید مرز هاری گذاشت ... جونگکوک در تر از آن ها با گام ها سریع سمتش رفت ..
ولی ... هاری به خوبی پیامی که از جونگکوک به بینا آماده بود را دید...
تهیونگ: کافیه
تند گوشی را به پایین حول داد جکسون ساکت نشست .. بلکه تازه داشت آتیشی را روشن میکرد کی میدانست این آتیش قرار نبود زود خاموش شود ... تهیونگ نگاه جدیش را روی جکسون دوخت با لحن محکمی بیان کرد
تهیونگ: بزدل تر از تو ندیدم بیا پایین مثل مرد حرف بزن ..
جکسون : بیخیال کیم تهیونگ سحم تو هم مونده ... تو دیگه چجوری مردی هستی جلو من اسمی از مرد میاری در حالی که زن خودت از یکی دیگه حامله شده .. این چی میگی انکارش میکنی یا از کسی دیگه ای حامله بودن رو روی یک تخت دراز میکشی
تهیونگ همچنین نگاه جدیش روی جکسون دوخته بود هیچ دری از تعجب بود یوری تند همراه جیمین به سمت اون سوک نگاه کردن چی داشتن میگفتن .... اون سوک گلوش را گرفت سخت بود بغضبدی به گلوش چنگ زد تا حدی که رویش فشار زیاد میگذاشت گوشه چشم اش اشک مانند مروارید سرازیر شد ... آروم با صدا حاصل از گریه گفت
اون سوک : داره دروغ میگه ..
هوا یونگ تند جلویش زانو زد و با ترس دستش را گرفت .. یوری آروم کنارش نشست سپس موهایش را لمس کرد تهیونگ همچنین با چشم های پر از غم و نفرت نگاهش کرد سپس با لحن محکمی گفت
ته یونگ: خسته نباشی چیزی رو میگی که خودم میدونستم ...
ولی این به غرور برادرانه جونگکوک بر خورد تند و تند تر با صدا بلند خندید صدا خنده های بلندش در آن سالن پراز سکوت بخش شد چندیدن بار کف زد سپس چشم به جکسون دوخت ...
جونگکوک: تو برای خودت چه زری میزنی مفت خور .. دهن کثیفتو ببیند وگرنه خودم میبینم لعنتی .. ! ..
اون سوک با چشم های پر از اشکش حاصل از متعجب بودنش چشم به تهیونگ بود .. میدانست .. میدانست که اون سوک حامله بود ولی .. چرا بهش نگفت ... چرا میخواست طلاق بگیره .. چرا وقتی جک گفت بچه یکیدیگع رو حاملست نگفت ماله خودشه .. سوالات های زیادی در مغز اون سوک میگشت ...
جکسون : جونگکوک... جونگکوک... ترو خدا برو به فکر خودت باش چطور به این مرد عتماد کردی... تو و دوست جیمین چطور به همین چین کردی اعتماد کردین ... اصلا میدونی چیا رو از شما پنهان کردهـ..
تهیونگ این بار با صدا بلند تر و محکم گفت
تهیونگ: دهنتو ببند ! ...
جیمین تند از پشت کمبرندش اسلحه را بیرون کشید تند خشاب نمود و به سمت هوا دستش را بالا کرد خودتو ۳ تیر شلیک کرد صدا جیغ زن ها بالا رفت ولی جیمین جدی و محکم لب زد
- ۱۷.۷k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط