{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:۲۰

×خب باشه بیا بغلم بیبی گرلم
+یک چیز بگم بقیه بیدارن
×نه فرستادمشون بخوابن
با شک به من به من نگاه کرد .
+هی کوک سوا کجاست ؟
×قاطی مرغ هااا
+نگو به ته....
سرم رو تکون دادم .
چشماش برق زد خیلی خوش حال شد .
×میگم نظرت چیه بخوابیم .
+اره بخوابیم خستم کردی
هیچی نگفتم و بغلش کردم و خوابیدم ..

[ویوی سواا ]

وقتی کوک گفت با تهیونگ می ری توی دلم عروسی توی قیافم مجلس ختم . بگو ببینم واقعا می خوام پیش تهونگ بخوابم ... نه نه این چه فکر هایی که که می‌ کنی من چقدر منحرف بودم خبر نداشتم توفکر بودم که تهیون دستم رو گرفت در اتاقش رو باز کرد و
ته : بفرمایید دارلینگ
سوا : ممنون
دارلینگ چه کوفتیه بخدا بخدا من یک بچه معصومم .
تهیونگ روی تخت نشسته بود منم اتاقش رو نگاه کردم چه تم قشنگی طوسی .. سفید سیاه .. رنگ های خنثا....
ته : از اتاقم خوشت اومد
لبخند زدم .
سوا : اره رنگ های مورد علاقمه
ته: چرا ایستاده ای با این جا
من غلط کنم بیام . اما خوب دوستش دارم توی ۵ قدمیمه شاید یک روز ۱میلی متر بشه ... یا خدا اگه من با این عروسی کنم فرار می کنم من ۲۵ سالمه این ۳۰ سالشه . یا خدا من اینجا چه غلطی می کنم ا.ت من تورو پاره می کنم خیر سرم می خوایتم با تو بخوابم .
تو می ری با جونگ کوک جونت منم شاید با تهیو.... ای بابا
رفتم و پیشش نشستم سرم رو پایین انداختم که که خم شدو نگام کرد و خیلی با صدای ملایم گفت
ته : معذبی
سوا : جانن چیزه نه اصلا برای چی باید معذب باشم
ته : خب شاید چون رویات به حقیقت پیوسته
سوا : چه رویایی .. چی منظورت اینکه تو بایستمی و من دوست دارم باها ت ازدواج کن دوتا بچه داشته باشیم و
یک لحظه با تعجب به تهیومگ نگاه کردم که خیلی بی خیال به من نگاه کرد این دهن منم که بازه
سوا : من می رم به ا.ت سرب.....
بلند شدم تا برم دستم رو گرفت و به صورتی که اصلا نفهمیدم نشوند رو پاش و کمرم رو گرفت
سوا : ته تهیونگ شی
سرش رو اورد نزدیک و خم کرد
ته : می گم چطوری رسنی بودن رو بزاریم کنار یکم صمیمی شیم
سوا : هر جر که بخوای باش..
گونم رو بوسید و بعد لبخند مستطیلی زد .
سوا : تو واقعی هستی
ته : هر چی که می بینی واقعی
بغلش کردم می دونم شاید بعدش بگه دوست دارم یاا عشق در نگاه اوله واییی من تو رو ۶ ساله دوست دارم
ته : سوا فکر کنم ادم بغلی هستی ؟
سوا : اره خیلی بغل کردن و بوسیدن رو دوست دارم
واییی باز اضافی حرف زدم .
از بغلم اومد بیرو نو نگاه کرد . یک نگاه خواستنی . یک نگاه پر از عشق .
ته : می دونستی .....
سوا : چیو
ته و سوا : که دوست دارم
لپام قرمز شد و خمار نگاش کردم .
ته  : می دونستی که دوست دارم .
دستم رو گذاشتم روی صورتش ..
سوا : می دونستی منم دوست دارم
ته : اجازه هست ؟
سوا : اره
ته اروم ..............
دیدگاه ها (۰)

Part:۲۱تهیونگ اروم لباش رو روی لبام گذاشت . خیلی اروم مک می ...

Part: ۲۲ا.ت با چشمای بسته توی وان خوابیده بود . کم کم سرش دا...

★Secret love with one of the seven princes★★عشق مخفی با یکی ...

[این پارت اسماته اگه جنبه نداری نخون لطفا گزارش نده ❌️‼️‼️)★...

پارت 2

چرا دوستم نداری۲part ²سوا ساکت شد که یهو کوک سوا انداخت تو ...

فیک بازی با عشق پارت۷کوک: الو اجوما اجوما: الو پسرم من دارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط