Secret love with one of the seven princes
★Secret love with one of the seven princes★
★عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده ★
Part: ۱۹
دستش رو دور کمرم محکم تر کرد .
×یااا ا.ت بگیر بخواب
در گوشش گفتم .
+بیا بریم تو خونه بخوابیم .
سری تکون داد و دستش رو ول کرد منم تن تن لباسام رو پوشیدم .
ماشین رو از حالت sleep mod در اوردم کوک رو بیدار کردم ماشین رو روشن کردم و شوفاژ رو روشن کردم .
×ا.ت لباسام رو پوشیدم بزار من رانندگی کنم وقتی کنارت میشینم فکر های ناجور به سرم میزنه .
+باشه بیا بشین
×خب اول کجا بریم ....
+برو داروخونه بعد برام اب بگیر باشه و بعد بریم خونه
×هر چی تو بگی
.
.
توی راه چشمام سیاهی می رفت دیگه داشتم قش می کردم .
×ا.ت خوبی
+اره فقط خوابم میاد
رسیدم کوک رفت دارورو خرید
+کوک سرما خوردگی گرفتی .
×اره بیا
+دیفن هیدرامین هم بده (نمی دونم تو خارجم هست یا نه اما نوشتم )
دو تا شو پشت سر هم خوردم . و راه افتادیم .
توی راه خوابم برد و سیاهی .
[۳۰ دقیقه بعد ویوی کوک ]
ا.ت توی ماشین خوابش برد .
منم شوفاژ روبیشتر کردم تا سردش نشه .
رسیدیم خونه . دیگه بیدارش نکردم کیفش رو توی دستم گرفت و براید استایل بغلش کردم . زنگ در رو زدم به لافاصله در باز شد
نامجون : چی شده
×هیچی یکم حالش بد شد خوابید .
سوا اومد جلو : این کار همیششه هر موقع مریض میشد می خوابید .
نگرانیم کم شد . سریه رفتم طرف پله ها در اتاقش رو باز کردم گذاشتمش رو تخت کفشش رو در اوردم . روش پتو کشیدم .
تا خواستم برم
+کوک نرو
×ا.ت باید استراحت کنی
+نرو
همین جوریمیگفت نرو . از اتاق در اودم رو به بچه ها گفتم چیزی نیست .
×فقط سوا ... چیزه می خوب تو اتاق من بخواب یا پیش تهیو...
سوا : نه پیش تهیونگ می خوابم .
×باشه پس شبتون بخیر برین بخوابین .
رفتم توی اتاقم نمی دونم پیش ا.ت باشم یا با خودم باشم . اون لعنتی! بد جوری توی ذهنمه لباس ها خابم رو پوشیدم طبق معمول تیشرت نپوشیدم از اتاقم در اودم و رفتم توی اتاق ا.ت .
کنارش روی تخت نشستم دستم رو روی موهاش کشیدم .که
بادستش مچم روگرفت و چرخوند خوابوند روتخت
+کوک داری چه غلطی می کنی
×یااا ا.ت چرا اینجوری می نی تو مگه خواب نبودی
+نه ... برای چی به من دست زدی .
×ا.ت مسخره بازی در نیار ما همین الان تو ماشین ...
+هیسسس صدات در نیاد
×خب الان میشه ولم کنی
ولم کرد . اوههه ماشالا چه زوری داره .منم خواستم اذیتش کنم دوتا از دستاش رو گرفتم بالای سرش قفل کردم .
+کوک بس کن
×فقط یک بوس
+طولش ندیا
×نه....
اروم ل.بام رو روی لب.اش گذاشتم . مک زدم . هیچ همکاری نمی کرد که مچ دستش رو فشار دادم و لبشو گاز گرفتم که همکاری کرد . خواستم ادامه بدم که دیگه نفسام کم اومد
+کوک ببین کاری می کنی که هیچی دیگه بهت نگم .
خندیدم و کنارش دراز کشیدم .
+چرا می ایی اینجا برو تو اتاق خودت بهت سوا....
×هیسسس چرا داد می زنی
برگشت طرفم و خودش رو کیوت کرد و گفت .
+ددی جون من خوابم میاد منو بغل کن بخوابم .
پوزخندی زدم .
دستم رو دورش حلقه کردم . نفس های گرمش به بدنم می خورد . کاش می شد کامل مال من بود اماا......
هیچی ولش کن
×بیا بیبی گوریلم
+یاااا جونگ کوکاااا من گوریل نیستم من بیبی گرلم باشه .
.
.
★عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده ★
Part: ۱۹
دستش رو دور کمرم محکم تر کرد .
×یااا ا.ت بگیر بخواب
در گوشش گفتم .
+بیا بریم تو خونه بخوابیم .
سری تکون داد و دستش رو ول کرد منم تن تن لباسام رو پوشیدم .
ماشین رو از حالت sleep mod در اوردم کوک رو بیدار کردم ماشین رو روشن کردم و شوفاژ رو روشن کردم .
×ا.ت لباسام رو پوشیدم بزار من رانندگی کنم وقتی کنارت میشینم فکر های ناجور به سرم میزنه .
+باشه بیا بشین
×خب اول کجا بریم ....
+برو داروخونه بعد برام اب بگیر باشه و بعد بریم خونه
×هر چی تو بگی
.
.
توی راه چشمام سیاهی می رفت دیگه داشتم قش می کردم .
×ا.ت خوبی
+اره فقط خوابم میاد
رسیدم کوک رفت دارورو خرید
+کوک سرما خوردگی گرفتی .
×اره بیا
+دیفن هیدرامین هم بده (نمی دونم تو خارجم هست یا نه اما نوشتم )
دو تا شو پشت سر هم خوردم . و راه افتادیم .
توی راه خوابم برد و سیاهی .
[۳۰ دقیقه بعد ویوی کوک ]
ا.ت توی ماشین خوابش برد .
منم شوفاژ روبیشتر کردم تا سردش نشه .
رسیدیم خونه . دیگه بیدارش نکردم کیفش رو توی دستم گرفت و براید استایل بغلش کردم . زنگ در رو زدم به لافاصله در باز شد
نامجون : چی شده
×هیچی یکم حالش بد شد خوابید .
سوا اومد جلو : این کار همیششه هر موقع مریض میشد می خوابید .
نگرانیم کم شد . سریه رفتم طرف پله ها در اتاقش رو باز کردم گذاشتمش رو تخت کفشش رو در اوردم . روش پتو کشیدم .
تا خواستم برم
+کوک نرو
×ا.ت باید استراحت کنی
+نرو
همین جوریمیگفت نرو . از اتاق در اودم رو به بچه ها گفتم چیزی نیست .
×فقط سوا ... چیزه می خوب تو اتاق من بخواب یا پیش تهیو...
سوا : نه پیش تهیونگ می خوابم .
×باشه پس شبتون بخیر برین بخوابین .
رفتم توی اتاقم نمی دونم پیش ا.ت باشم یا با خودم باشم . اون لعنتی! بد جوری توی ذهنمه لباس ها خابم رو پوشیدم طبق معمول تیشرت نپوشیدم از اتاقم در اودم و رفتم توی اتاق ا.ت .
کنارش روی تخت نشستم دستم رو روی موهاش کشیدم .که
بادستش مچم روگرفت و چرخوند خوابوند روتخت
+کوک داری چه غلطی می کنی
×یااا ا.ت چرا اینجوری می نی تو مگه خواب نبودی
+نه ... برای چی به من دست زدی .
×ا.ت مسخره بازی در نیار ما همین الان تو ماشین ...
+هیسسس صدات در نیاد
×خب الان میشه ولم کنی
ولم کرد . اوههه ماشالا چه زوری داره .منم خواستم اذیتش کنم دوتا از دستاش رو گرفتم بالای سرش قفل کردم .
+کوک بس کن
×فقط یک بوس
+طولش ندیا
×نه....
اروم ل.بام رو روی لب.اش گذاشتم . مک زدم . هیچ همکاری نمی کرد که مچ دستش رو فشار دادم و لبشو گاز گرفتم که همکاری کرد . خواستم ادامه بدم که دیگه نفسام کم اومد
+کوک ببین کاری می کنی که هیچی دیگه بهت نگم .
خندیدم و کنارش دراز کشیدم .
+چرا می ایی اینجا برو تو اتاق خودت بهت سوا....
×هیسسس چرا داد می زنی
برگشت طرفم و خودش رو کیوت کرد و گفت .
+ددی جون من خوابم میاد منو بغل کن بخوابم .
پوزخندی زدم .
دستم رو دورش حلقه کردم . نفس های گرمش به بدنم می خورد . کاش می شد کامل مال من بود اماا......
هیچی ولش کن
×بیا بیبی گوریلم
+یاااا جونگ کوکاااا من گوریل نیستم من بیبی گرلم باشه .
.
.
- ۶.۷k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط