{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:110
الکس : سوبین وایسا
مادرته : چیکارش داری
الکس : گلرو از پشتم در آوردمو دادم به سوبین
سوبین : مرسی(لبخند)
مادرته : بیا بریم بسه
سوبین : بای بای(خنده)
الکس : خدافظ روحم

مادرته : دخترم بیا بینم
سوبین : جانم
مادرته : این همون پسر مادام نیست؟
سوبین : خب عارع
مادرته : دخترم اونا آدمای خطرناکی هستن میدونی منم یه مدت یه باند برای خودم داشتم ۱اونجا بزرگ ترین دشمنم پدر الکس بود اونا خوانوادگی خطرناکن بیرحمن قلب ندارن حتی اگه عاشقتم بشه دختر قلب نازکو زخم دیده ای مثل تو نمیتونه سردی و بدی اون خوانواده رو تحمل کنه اما اگه واقعا عاشقشی و عاشقته حرفی ندارم آیده و زندگیه خودته خودت مسئولشی خودت باید تصمیم بگیری ما فقط راهنماییت میکنیم تا اشتباه نکنی اما بازم زندگی و آینده خودته اگه فکر میکنی میشه پس حرفی نیست
س‌وبین : مامان من دوسش دارم خیلی خیلی زیاد اونم د‌وسم داره مطمئنم
مادذته : باشه بیا دیگه تمومش کنیم فردا حرف میزنیم راستی وسایل نینا یادت نره دختر
سوبین : وای مامان مرسی یادم انداختی آخ قربونت بشممممم خب من برم اول وسایل نینا رو جمع کنم

مادرته رفت خوابید و سوبینهم رفت وسایلو جمع کرد خوابید
صبح روز بعد
مادرته : سوبین همه چیز سر سفره هست
سوبین : عاره مامان عاره
مادرته : سوبین ببین این آخرین صبحانه ما و نیناس باید عالی باشه
س‌وبین : چشمممم
زینگگگگ
مادرته : خودم باز میکنم واییییی نینام اومده که
کوک : سلام مام هستیم
تهیونگ : امان از مادر بچه فروش
مادرته : برین گمشین بابا دخترم بیا بیا خشگل مامان بزرگ صبحونه بخور
هانی : وای که مردم از گرسنگی
لارا : آممممم فک کنم مامان دهن سوبینو صاف مثل آسفالت کرده
سوبین : دقیقا از ساعت ۸ صبح بیدارم کرده
همه : (خنده)
زینگگگگگ
آجوما : من باز میکنم
کوک : مهمون داشتیم
مادرته : فک نکنم
لارا : کیه یعنی
هانی : آمممممم ببینیم کیه
آجوما : خانوم دکتر چا تشریف آوردن
کوک ؛ خانوم چا سلام
خانوم چا : آه سلام صبحتون بخیر
لارا : خانوم بشینید آجوما برای خانوم چا یه قهوه تلخ ببار
خانوم چا : ازکجا میدونین قهوه تلخ دوس دارم؟
لارا : هه هه جادوگرم دیگه(خنده)
خانوم : (خنده)
کوک : خب خانوم چا چی شمارو به اینجا کشونده ؟
هانی : نکنه مشکلی هست(نگران )
خانوم چا : نه نه نگران نباشین فقط سفرمون یکم زود شد میدونم گفتم شب ولی خلبان شب نمیتونه حرکت کنه و تنها خلبان هم همونه و تنها روزی که میتونم نینا رو ببرم فرداس پس
کوک : پس چی
دکتر چا : پس مجبوریم الان حرکت کنیم
تهیونگ : الان (تعجب)
دکتر چا : بله لطفا یکم عجله کنین
هانی : ماکه آماده ایم ولی میتونیم تا فرودگاه بیاییم
سوبین : و من هنوز نمیدونم قضیه چیه
تهیونگ : میفهمی دندون رو جیگر بزار دختر
دیدگاه ها (۰)

Part: ۱۱۱سوبین : باشههههمادرته : بریم بریم دکتر چا : بربم(خن...

Part:112الکس : خب دوس داری کجا بریم؟سوبین : نمیدونم مگه قرار...

Part:۱۰۹سوبین : کتی که خودش بهم داده بود رو پوشیدم و رفتم پا...

Part:108هانی : حالا چیکار کنم(گریه)مادرته : دخترکم نترس لارا...

Part : 229سوبین : میخوام برم خونه (گریه)لارا : سوبین لطفا ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط