{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part: ۱۱۱
سوبین : باشهههه
مادرته : بریم بریم
دکتر چا : بربم(خنده)
ویو فرودگاه
هانی ؛ مامانی خوب به حرفام گوش کن به حرف دکتر چا گوش کن به موقع بخواب خوب غذا بخور شیطونی نکن و
لارا : بسه دختر
نینا : من ژود بل میگلدم نتلس
تهیونگ : معلومه خشگل
نینا : پاپایی
کوک : (گریه)
هانی : کوک
نینا : پاپایی گلیه نکون
کوک : من بدون دخترم چجوری بخوابم(گریه)
نینا : من فیشتم(پیشتم)
کوک : فداتشم دخترم
دکتر چا : وقت رفتنه
هانی : خدافظ دخترم
سوبین : خشگلمممم یع بوسو بغل بده
نینا : عشخمی سوپین(سوبین)
سوبین : ناناصم
دکتر چا : بریممممم
همه : خدافظ
ویو خونه
هانی : هب دخترکم
کوک : هعی
لارا : هعی هعی میخواین زانوی غم بغل بگیرین
سوبین : میگم پاشید برید دونفری بیرون
تهیونگ : ایده خوبیه هانی تو کوک برین
هانی : به یه شرط
سوبین : ددم وای
لارا : خا چیه
هانی ؛ تو تهیونگم برین
لارا ؛ اینم شرطه تو گذاشتی
تهیونگ : سوبین چی
هانی : به شما چه ده دقیقه تنها بمونه نمیمیره
کوک : سوبین مشکلی نداری؟
س‌وبین : نه بابا
لارا و هانی آماده شدن رفتن بیرون
سوبین : هعی
مادرته ؛ من بهش گفتم
سوبین : چیو به کی؟
مادرته : به هانی و لارا گفتم ته و کوک رو ببرن بیرون تا تو و الکس راحت تر برین بیرون
سوبین : وای مامانییییی عاشقتم
گوشیه سوبین زنگ میخوره
سوبین : بله الکس

الکس : آماده باش خشگل
سوببن : باشه
قطع میکنه
مادرته : بدو برو آماده شو
سوبین : باشهههه
سوبین : رفتم اتاق یع دوش کوچیک گرفتم اومدم بیرون موهامو خشک کردمو یه لباس خوب پوشیدم (خودتون فکر کنید چی پوشیده) آرایشمو کردم که زنگ خورد
الکس : خانوم خشگل بپر پایین
س‌وبین : اومدم
سوبین : خدافظ بهترین مامان دنیا
مادرته : خدافظ نازم(خنده)
سوبین : درو باز کردم رفتم بیرون که دیدمش پیاده شده بود به ماشین تکیه داده بود وقتی از در اومدم بیرون نگام کرد طوری که انگار چیز عجیبی دیده چشماش مثل یه بچه ۵ ساله می‌درخشید خدا قیافه سردی داره ولی چشماش خداس آروم آروم رفتم سمتش که رسیدم بهش
سوبین : چرا زل زدی بد شدم
الکس : نه روحم خیلی ناز شدی خیلی خشگل شدی
سوبین : توام خیلی خب خشتیپ شدی
الکس : متشکرم بانو بفرما بشین
سوبین : مرسی(خنده)
دیدگاه ها (۰)

Part:112الکس : خب دوس داری کجا بریم؟سوبین : نمیدونم مگه قرار...

Part:113الکس : منم خب تا ۹ سالگی زندگیم بلبلبون بود تا این ک...

Part:110الکس : سوبین وایسامادرته : چیکارش داری الکس : گلرو ا...

Part:۱۰۹سوبین : کتی که خودش بهم داده بود رو پوشیدم و رفتم پا...

Part:166لارا : دلم براتون تنگ میشههههمادرته : ای بابا یک ماه...

Part:145لارا : ممنونم(خنده)هانی : بیا ماهم آماده بشیم چند دق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط