{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه......

ادامه......

دیدم داره به لبام اشاره میکنه رفتم جلوش و تو گوشش گفتم،

+آقا خوشگله جلو بچه؟
_ هومم،
+عقل کم،

از کنار گوشش اومدم کنار و و دستام گذاشتم رو چشای او وو و لب جونکوک رو بوسیدم،

÷ آه ، خاله جون من که میدونم چی کار کردین،دستات رو وردار،
_ دیدی اون از من و تو بیشتر میفهمه(خنده)
+ خدایی اره(خنده)

دست اون وو رو گرفتم و بردمش اتاقم،رفتم تو اتاقم تا  دنبال کیفم که گوشیم توش بود میگشتم،

÷ خاله از لب عمو رو بوس کردی؟
+(همون جور که داشت دنبال گوشیش میگشت) هومم چرا؟
÷ آخه مامان من بابام دو از گونه بوس میکرد ،
+ها(سرش رو بالا اورد)
÷ شما بیشتر از مامان و بابای من هم رو دوست دارین؟

رفتم نشستم رو تخت ،

+نه عزیز بعضی وقتا عمو زیادی لوس میشه باید از لب بوسش کنی وگرنه مامان و بابای تو هم رو خیلی دوست داشتن،
÷ عمو مگه بچس که لوس میشه؟
+ نمیدونم اون وو جان ،
÷ خاله جون میشه بهم مداد رنگی و دفتر نقاشی بدی نقاشی کنم؟
+اره،

از اجوما یه بسته مداد رنگی و دفتر نقاشی خواستم اونم برام اورد و داد به اون وو،

+ممنونم اجوما،
& خواهش میکنم خانوم،

اون وو رفت و رو تخت دراز کشید و شروع کرد به نقاشی کردن،

خسته شده بودم رفتم رو تخت پیش اون وو دراز کشیدم که چشام کم کم گرم شد و خوابیدم،

...........

ادامه دارد.............❤️
دیدگاه ها (۱)

#عمارت_ارباب_جعونPart: 26چشام رو با صدا زد های یه نفر باز کر...

#عمارت_ارباب_جعونPart: 27 جونکوک چی شده حالت خوبه؟جونکوک اون...

#عمارت_ارباب_جعونPart: 25÷ خاله جون ممنون که به اتش نشانی زن...

#عمارت_ارباب_جعونPart: 24چشمام رو کم کم باز کردم ، اول تار م...

¹⁴سعی کردم بيدار بمونم‌ولی سیاهی ویو جونگکوک___صبح وقتی پا ش...

رمان مثلث عشقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط