{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا...

خدایا...
از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت...
اما شکایتم را پس میگیرم...
من نفهمیدم...
فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت...
نگاهم به تو باشد...
گاهی فراموش میکنم که وقتی کسی کنارمن نیست...
معنایش این نیست که تنهایم...
معنایش اینست که همه را کنار زدی تا خودم باشم و خودت...
با تو تنهایی معنا ندارد...
مانده ام تو را نداشتم چه میکردم...
دوستت دارم**خدای من!!!!!
دیدگاه ها (۱۲)

طرح 1

طرح 2

تصویر پیش زمینه 5

تصویر پیش زمینه 4

خدایـــــا…از بــد کردن آدمهایتــــشکایتـــــ داشتـــــم به ...

مهمونی خطرناکپارت=17ویو اتجونگ کوک خیلی عصبی بود...خیلیفقط ا...

پارت ۲ ویو ا.ت همونجا ساکت نشسته بودم و اهمیتی به حرفای بقیه...

My professor Chapter:2Part:92انگشتمو روی اسمش گذاشتم و تماس ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)«پارت ۳۹»ویو ایوـ تو ا...

My lovely neighbor part : 47

میبخشی پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط