مافیا
مافیا
p13
سومین: برو بابا نخواسیم اه
جونگ کوک: چرا از من انقدر بدت میاد
سومین: ازت متنفرم هیچ وقت تایپم نبودی از کارت بیشتر متنفرم
جونگ کوک: مگه من جز عشق چی بهت دادم
سومین: این عشق نیست جونم هوسه هوس
جونگ کوک: نه من مطمئنم که این عشقه من خیلی دوست دارم
سومین: من ندارم برو گمشو
(جونگ کوک از اتاق رفت بیرون این دفعه نه با خوشحالی این دفعه با دلی شکسته و بغضی که تو سینش بود به سمت اتاقش رفت و درو قفل کرد)
روز بعد
"خدمتکار جونگ کوک در اتاق سومین رو زد"
خدمتکار: خانوم آماده بشین
سومین: چرا
خدمتکار: وسایلت رو جمع کن تو به اتاق خدمتکارا میری
سومین: چرا
خدمتکار: این دستور آقای جئون هست و شما از حالا به بعد خدمتکار این. خونه هستید
سومین: چرا
خدمتکار: دستور آقای جئونه
سومین: نمیخوام
خدمتکار: مجورید خانوم از حالا به بعد شما باید از قوانین پیروی کنید
سومین: چه. قوانینی
خدمتکار: شما همیشه باید با احترام با آقا رفتار کنید و همیشه به اون آقای جئون بگید
سومین: مردک خیارشور از کی تا حالا آدم حسابش کردم که الان اولین بارم باشه
خدمتکار: هرچی آقای جئون گفت باید بگید چشم از هر چیزی باید اجازه بگیرید اجازه بیرون رفتن ندارید
سومین: مجبورم
خدمتکار: بله دستور آقای جئون هست
جونگ کوک: خانوم سومین اینجا اتاق تو نیست ازش برو بیرون سریع*با سردی*
سومین: تو چت شده
جونگ کوک: گفتم بیرون
سومین: باشه
راوی (یک هفته گذشت رفتار جونگ کوک هی سردتر و سردتر میشد و طوری که سومین رو انگار اصلا نمیشناخت اون همیشه یه دختر میاورد خونه و باهاش میخوابید و سومین همیشه صداشون رو میشنید ولی از شانس بد سومین اون عاشق جونگ کوک شده بود و هر روز روی تختش میخوابید و گریه میکرد نمیدونست برای کدوم دردش گریه کنه درد بدنش که ۲۴ ساعته داره فقط عمارت رو پاک میکنه یا درد سینه اش که بخاطر جونگ کوکه)
________________________________________
خب برای نیو آرمی ها این یک فیکه و واقعیت نداره و ساخته ذهن آدمین هست
لطفا حمایت کنید 🧸☺️🙃❤📍
اگه حمایت هاتون بیشتر بشه پارت بعد رو میزارم به زودی
p13
سومین: برو بابا نخواسیم اه
جونگ کوک: چرا از من انقدر بدت میاد
سومین: ازت متنفرم هیچ وقت تایپم نبودی از کارت بیشتر متنفرم
جونگ کوک: مگه من جز عشق چی بهت دادم
سومین: این عشق نیست جونم هوسه هوس
جونگ کوک: نه من مطمئنم که این عشقه من خیلی دوست دارم
سومین: من ندارم برو گمشو
(جونگ کوک از اتاق رفت بیرون این دفعه نه با خوشحالی این دفعه با دلی شکسته و بغضی که تو سینش بود به سمت اتاقش رفت و درو قفل کرد)
روز بعد
"خدمتکار جونگ کوک در اتاق سومین رو زد"
خدمتکار: خانوم آماده بشین
سومین: چرا
خدمتکار: وسایلت رو جمع کن تو به اتاق خدمتکارا میری
سومین: چرا
خدمتکار: این دستور آقای جئون هست و شما از حالا به بعد خدمتکار این. خونه هستید
سومین: چرا
خدمتکار: دستور آقای جئونه
سومین: نمیخوام
خدمتکار: مجورید خانوم از حالا به بعد شما باید از قوانین پیروی کنید
سومین: چه. قوانینی
خدمتکار: شما همیشه باید با احترام با آقا رفتار کنید و همیشه به اون آقای جئون بگید
سومین: مردک خیارشور از کی تا حالا آدم حسابش کردم که الان اولین بارم باشه
خدمتکار: هرچی آقای جئون گفت باید بگید چشم از هر چیزی باید اجازه بگیرید اجازه بیرون رفتن ندارید
سومین: مجبورم
خدمتکار: بله دستور آقای جئون هست
جونگ کوک: خانوم سومین اینجا اتاق تو نیست ازش برو بیرون سریع*با سردی*
سومین: تو چت شده
جونگ کوک: گفتم بیرون
سومین: باشه
راوی (یک هفته گذشت رفتار جونگ کوک هی سردتر و سردتر میشد و طوری که سومین رو انگار اصلا نمیشناخت اون همیشه یه دختر میاورد خونه و باهاش میخوابید و سومین همیشه صداشون رو میشنید ولی از شانس بد سومین اون عاشق جونگ کوک شده بود و هر روز روی تختش میخوابید و گریه میکرد نمیدونست برای کدوم دردش گریه کنه درد بدنش که ۲۴ ساعته داره فقط عمارت رو پاک میکنه یا درد سینه اش که بخاطر جونگ کوکه)
________________________________________
خب برای نیو آرمی ها این یک فیکه و واقعیت نداره و ساخته ذهن آدمین هست
لطفا حمایت کنید 🧸☺️🙃❤📍
اگه حمایت هاتون بیشتر بشه پارت بعد رو میزارم به زودی
- ۵.۳k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط