پارت 24

- وای آقای سانچز من خیلی هیجان دارم نمی‌دونم چطوری ازتون تشکر کنم

- ای بابا بچه از اولی که من این خبرو دادم یه ریز تو و مارتین تشکر می‌کنم بابا دیگه دارید خجالتم می‌دید من که کاری نکردم

- برای من خیلی ارزش داره آخه... آخه من بابا بزرگامو هیچ وقت ندیدم

بابا بزرگ حالت صورتش از شوخ طبعی رفت سمت مهربانی و گفت : تو و مارتین هم نوه‌های من می‌مونید

عمه هم برای اینکه این تشکرها ادامه پیدا نکنه گفت : این هم از بلیط هاتون
- چییییی!!!
چی بلند و ضایعی گفتم
عمه جولیا با هم گفتن : چیزی شده ابیگل؟؟؟
خشکم زده بود نمی‌تونستم جواب بدم جولیا خودشو خم کرد تا ببینه چی شده
وقتی توی بلیط ابیگل رو نگاه کردم صندلی ابیگل و مارتین کنار هم افتاده بود این فوق العاده بود سلقمه‌ای به ابیگل زدم و یه طور رمانتیک گفتم : وای ابیگل!!!

- ک*و*ف* ت
- این اولین بار تو بغل یه پسر می‌شینی
- خدایا حالا چیکار کنم؟
- طوری میگی انگار دارن دارت می‌زنند چیزی که نشده فقط مثل همه پسرهای دیگه باهاش حرف نزن

- مگه من با پسرای دیگه چطوری حرف می‌زنم

- اینقدر بهشون متلک می‌ندازی تا دق کنند

- نه بابا اون‌ها یه خونواده متشخص هستند اینطوری که باهاشون حرف نمی‌زنم تو رو خدا جاتو با من عوض کن

- خدایی نمی‌خوام ناراحتت کنم ولی تو سمت راهرو نشستی و صدای حرکت مهماندارها و مردم سردردم می‌کنه

عمه که کنجکاو مونده بود گفت : چرا پچ پچ می‌کنید و هیچی نمی‌گیرد؟

- هیچی عمه فقط..... فقط من می‌خوام بغل پنجره بشینم

- همین جایی هم که داری باید خدا رو شکر کنی چون ۷ تا جای خالی بیشتر نبود
به هر حال کسی می‌خواد جاشو با ابیگل عوض کنه؟

از شانس گند من مارتین گفت : اگر شما راحت نیستید من حاضرم جامو با شما عوض کنم

خدایا بدتر شد که : نه من نمی‌خوام شما رو ناراحت کنم... عمه میشه شما جاتونو با من عوض کنید؟

- من که جام تو راهرو هست ولی به هر حال باید بابا بزرگت نقشه بچینیم که بعدش چیکار کنیم

- الکس تو جاتو با من عوض می‌کنی الکس از لج من گفت : حالا که بدون هماهنگی من رفتی خرید.... نوچ

- خانم ابیگل من در هر صورت راحتم اصلاً هم برام زحمتی نیست

چون دیدم چاره‌ای ندارم گفتم : خیلی ممنونتون میشم
بابا بزرگ ماشینو کیک پارک کرد گفت : خب رسیدیم
- خدای من ساعت ۴ هست!!!

همینطور که می‌دویدیم جولیا پرسید : مگه این گردنبند کار نمی‌کنه؟

- نمی‌دونم

عمه خودشو به میز منشی رسوند و گفت : خانواده سانچز هستیم با یکی فلای و یک چیزانسو

#کیدراما#وینچنزو#رمان#جنایی#میراث
دیدگاه ها (۰)

وینچنزو ...

پارت 25

پارت 23

پارت 22

فکر کنم بخاطر این چرت و پرت هایی یه کع می زارم تو پیجم هیچی ...

Part:163سوبین : پس بریم الکس : حله ویو فردا صبحالکس : با وول...

ببخشید مامان هرین حالش مثل قبل نیست و دیگه نمی تونه فعالیت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط