#Our_life_again

#Our_life_again
#ᏢᎪᎡͲ_⁵⁰

خیالم راحت شد.....
من دیگه.....
نیاز نبود نگران باشم.....
+خداروشکر
دوباره شروع کردم به تمرین......
حالم خوب بود.....
خیلی خوب....
اما یه چیزی ناراحتم میکرد.....
بعد اون روز.....
یونجون نمیومد دیدنم....
بهم زنگ نمیزد.....
تکست هم نمیداد....
دروغه بگم نگران شدم......
من میخواستم باهاش قرار بزارم....معلومه که می‌خواستم.....
ولی.....
شاید نباید میشد.....
از این چیزاست که نباید بشه، و نمیشه!
دیدگاه ها (۰)

bts

Iove and the moonPart39ساعت تقریبا 5 بود ازشدت استرس نمیتو...

My lovely neighbor part : 67

part 8شوگا:ات؟دست ات رو گرفت و برگردوندششوگا:چیزیت شده؟بهم ب...

My lovely neighbor part : 64

پارت بیست و سوم《Custom kiss》 [[صبح رو...

مهمونی خطرناکپارت=16ویو جونگ کوک:راستش اصلا حس خوبی به ته هو...

سم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 31 ""ویو جئون آنجلینا"ب...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

#میشه_خورشید_من_بشی؟ جونگین/سوآپارت: ۵جی‌وای‌پی تاییدم کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط