{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Knife Dead)

(Knife Dead)
Part 27

جونکوک تک خنده ای کرد و دستش را سمته پهلو دخترک برد نوازی رو بدنش انجام داد و دخترک بلافاصله گردن پوشیده جونکوک را با نخون های مصنوعی اش بلیز اش را پایین کشید و گردنش را برهنه کرد لب های داغش رو سمتش برد ... و بوسی نرمی رو گردنش کاشت و سرش را بلند کرد تو چشم های مشکی رنگش خیره شد
جونکوک: تو از کجا پیدات شد ها ..... با گذاشت آن یکی دست رو پهلو دختر او را سمته خودش کشاند و گذاشت تا این بار دخترک قدم اول‌را برداره
ات خنده ای کرد و با این همه نزدیک هیچ احدی نمیتونست ط
طاقت بیاره هر آدمی ناخودآگاه سمته لب های هم میرفتن ولی حالا جونکوک میخواست ببینه که این دختر رازآلود چیکار میکنه .... هنوزم منتظر بود ولی دخترک فقد چشم دوخته بود بهش
ات: چی شده انگار دیگه مزه خوبی نداره برات
جونکوک با مشت کردن دستش که حالا پهلو دختر دستش بود دخترک بودن هیچ آخی یا اخمی لبخندی زد
ات: باشه ... پس شبتون بخیر
میدونست که جونکوک نمیتونه بزاره که بره تا کمی ازش فاصله گرفت دست های جونکوک از روش برداشته نشد و برعکس او را به خودش چسباند س*ینه های کوچیک و چسپیده به لباس حالا درست رو بدن پسرک قرار داشت
با خوردن لب های شیرینی دخترک داشت کل دنیا رو مزه میکرد تا میتونست ات را به خودش نزدیک تر میکرد و این دختر کمتر از او هم نبود دستش را سمته موهای پشت جونکوک برد و در انگشت هایش گرفت گرفت و به خودش نزدیک تر کرد
پایین لب دخترک رو بیان دندون هایش گرفت و سمته داخل دهنش برد و بیشتر می‌مک*ید
( یادت باشه تو باید کاری کنی که اون دنبال تو باشه )
با یاد آوری حرفه یورا دستش را گذاشته رو س*ینه های پسره و زود از خودش دورش کرد و از رو مبل بلند شد چون باز هم تو خماری ماند شوکه و کمی هم عصبی بهش چشم دوخت
ات: ببخشید دیرم شد باید برم ... کیف و پالتو اش را برداشت ولی جونکوک نمی‌گذاشت این بار از دستش فرار کنه پس دستش را محکم گرفت
جونکوک: بازم میخواهی فرار کنی ..
ات: نه اگه میخواستم فرار کنم بهت نمیگفتم بیایی اینجا
پسره نفسی کشید و دستش رو لب هایش کشید تا تمیز کنه و رژلب‌دخترک از رو لب های دور شه

جونکوک: خب بیا بشین هنوز زوده
ات: نه دیگه باید برم
جونکوک: حداقل اسمت رو بگو و شمارت
با یاد حرف پسر خالش باید اسم خودش رو میگفت ... پس زود گفت
ات.: م..مینی هستم
جونکوک : مینی....
کمی تو فکر فروع رفت و از رو مبل بلند شد و جلو ات ایستاد
جونکوک: شماره خودت رو بده
دخترک خنده ای سر داد و گفت
ات : لازم نکرده آقای محترم
جونکوک قدم بهش نزدیک شد در حالی که دخترک تعادل نداشت و برعکس همیشه نمیتونست خوب نقش بازی کنه کم کم به عقب می‌رفت
جونکوک : میخواهی برسونم ترو ؟

هر کس اسلاید ۲ رو اصلی بره با من طرفه
دیدگاه ها (۱۲)

Knife Dead)Part 28باز هم هیچی نگفت و حالا که پشت اش به ستون ...

(Knife Dead)Part 29بعد از کشیدن گوشی از تو جیب پشتی اش سمته ...

(Knife Dead)Part 26جونکوک این همه مدت چشم دوخته بهش و فاصله ...

Knife Dead )Part 25اسلاید ۲ جونکوک دخترک به شدت عصبی شد و گف...

مافیایه عشق P:52

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط