{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Knife Dead)

Knife Dead)
Part 28

باز هم هیچی نگفت و حالا که پشت اش به ستون خورد ایستاد و جونکوک از این فرست استفاده کرد و هر دو دست هایش را به زندان میله های برای دخترک ساخت و به خودش‌نزدیکش کرد ات برای دیدن چشم های حرفه ای بود
جونکوک: فراری بازم میخواهی فرار کنی
ات: منو فرار ... هه مگه اینکه تو خوابت ببینی
جونکوک بدونه حرفی گریخت سمته گردن نرم و شیرینی دخترک بدونه هیچ حرفی فقد بدنش را در اختیار لب های داغ و لمس های که هر دیقه آدم رو به سمته س*ک*سی میکشید اول فقد لب هایش را نواز وار رو گردنش میکشید آرم زمزمه کرد
جونکوک: باید... شما...ره تو بدی.....
دخترک از این نوازش ها خنده ای کرد و آروم دم گوش پسرک گفت
ات: اگه ندم چی
جونکوک: باید بدی وگرنه ...
تیکه ای از پوست گردنش را میان دندون هایش گرفت و موهای بلند جونکوک رو صورت خودش ریخته شد دخترک بدونه گفتن آخ یا آه فقد دستش را حلقه گردن پسرک کرد .... اسلاید ۲
۳+۱ ات به آرامی پرنده زمزمه کرد
ات: جئون جونکوک داره دردم میاد...
جونکوک سرش را بلند کرد وقتی آن تیکه گوشت از دندون های او بیرون کشیده شد دخترک نفسی کشید و تو چشم های مشکی جونکوک خیره شد
جونکوک: خب میدی یا نه
دخترک لبخندی زد با دیدن آن لب ها و دندون های خنده زیبا چهره اش را زیبا تر میکرد از این همه زیبا ای او لبخند خودش جا‌درست کرد رو لب های نازک جونکوک......
ات: اوکی قبوله ولی یه شرط دارم
جونکوک : کافیه جون بخواهی خانم ...
منتظر ماند تا دخترک اسمش را بیان کنه ولی اون فقد لبخند تحویلش داد و به گوشه نامعلوم شد ...
جونکوک : اسم لیدی جذاب چیه ؟ نباید بدونم
دخترک خنده ای کرد باز هم توست اون خنده اسیر شد و زود دستش را گذاشت رو لب های ات ...
جونکوک: تو داری منو میکشی چرا اینجوری میخندی
دختره با چشم های درشت اش بهش خیره شد با تیله های کنجکاو بهش خیره بود
جونکوک: خیلی سوال هاست که باید جواب بدی ... اسمت چیه ... کجا زندگی میکنی.... شمارتو هم باید بدی
دخترک با گذاشتن دستش رو دست جونکوک و به آرامی از رو دهنش به سمته پایین کشید داشت چی کار می‌کرد اون دختر اسیر بوسه و لمس های جونکوک شده بود اون داشت دلش را بهش میداد دلباخته اش میشد بغض همیشه گی اش فقد با دیدن جونکوک به ریختن داخل خودش تبدیل میشد ...... برعکس پسرک که لحظه شماری میکرد تا شب بشه و این دختر رو پیدا کنه پیداش کنه و اونو ماله خودش کنه ...
ات: اسمم رو که گفتم
جونکوک: کجا زندگی میکنی
دخترک کمی فکر کرد آخرین آدرسی محل زندگی پول دار ها رو به یاد آورد و او را بیان کرد جونکوک با لبخند بهش خیره ماند و بعد از گفتن ( منم همون نزدیکی ها زندگی میکنم ) جوّ رو عوض کرد
جونکوک: باشه بیا شمارتو بده

اسلاید دو اصکی ممنوع
دیدگاه ها (۲۰)

داستان

زمستانی با توتک پارتی࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘...

پدرخوانده²p⁵جونگکوک مات و مبهوت به ا.ت خیره موند. انگار یه س...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

چندپارتی دراکو.(درخواستی)تو مرگخوار شدی ولی بهم نگفتی.وقتی ب...

( Blue Side )

صدای دویدن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات ناخودآگاه یک قدم به یون...

REGRET✨PART: 15ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط