(Knife Dead)
(Knife Dead)
Part 26
جونکوک این همه مدت چشم دوخته بهش و فاصله ای بین خودشان را کم کرده بود و دستش را پشتی مبل گذاشته بود و با چهره منحرفی و شیطونی بهش خیره شود تا اینکه دخترک از افکارش بيرون آمد و سمته راست سرش را چرخاند و چهره جذاب و دختر کش و عوضی جونکوک مواجه شد .... دست پاچه شده بود ولی نفسی کشید کمی اخم کرد و گفت....
ات.: انگار جاتون عوض کردین ؟
جونکوک خنده ای کرد یک پاش رو آن یکی پاش گذاشت و تیله های مشکی را گرداند
جونکوک: امممم نمیدونم جامو عوض کردم
دخترک از این گفتن عصبی شدو گفت ..... ات: چرا جوابمو با سوالت میگی
جونکوک خنده زیری کرد و تیله هایشرا سمته دخترک کشاند
جونکوک: منظورت سوالتون رو با جوابت دادم
دخترک از اینکه کلمات را اشتباه گفت آهی کشید و تیله هایش را برخلاف اش چرخاند
ات: خب حالا هرچی ببینم این الان مهمه
جونکوک شانه ای بالا انداخت و گفت
جونکوک: نه اصلا !
به مبل پشت اش تکیه داد و گارسون با دو لیوان خالی و بطری شراب رو میز جلو آن ها گذاشت
ات: ماله من سوجو بود
گ : ولی آقای محترم گفتن براتون از نوع خودشون بیارم
دخترک عصبی سمتش چرخید و با عصبانیت گفت ...
ات: چرا به جای من سفارش میدی ها
جونکوک خنده ای سر داد و کمی صورت اش رت به صورت ات نزدیک کرد ...
جونکوک: خب ولش کن بیا بریم سره اصل مطلب
دخترک زود زود پلک زد و گیج گفت
ات: چه مطلبی ؟
جونکوک با چشم های کنجکاو تیله های مشکی خودش را رو کله صورت دخترک میچرخاند لب های که هالا به شدت به رنگ مشکی رژلب بود
جونکوک: دیشب تو بودی که بهم گفتی بیام اینجا
دخترک ابرو بالا انداخت و خنده ای سر داد گفت
ات: نمیدونم
با نزدیک کردن صورت خودش دیگه نفس های هم تو صورت های هم میخوردن دخترک با عشوه ای دست هایش را به سمته یقه پسرک برد و کمی با یقه بلیز اش بازی میکرد با آن ناخون های بزرگ اش
ات : خب راستش خودمم نمیدونم دیشب دیرم شد نمیتونم نمیه راه کسیو ول کنم
هر کس اسلاید دو رو اصکی بره با من طرفه🔪🔪
Part 26
جونکوک این همه مدت چشم دوخته بهش و فاصله ای بین خودشان را کم کرده بود و دستش را پشتی مبل گذاشته بود و با چهره منحرفی و شیطونی بهش خیره شود تا اینکه دخترک از افکارش بيرون آمد و سمته راست سرش را چرخاند و چهره جذاب و دختر کش و عوضی جونکوک مواجه شد .... دست پاچه شده بود ولی نفسی کشید کمی اخم کرد و گفت....
ات.: انگار جاتون عوض کردین ؟
جونکوک خنده ای کرد یک پاش رو آن یکی پاش گذاشت و تیله های مشکی را گرداند
جونکوک: امممم نمیدونم جامو عوض کردم
دخترک از این گفتن عصبی شدو گفت ..... ات: چرا جوابمو با سوالت میگی
جونکوک خنده زیری کرد و تیله هایشرا سمته دخترک کشاند
جونکوک: منظورت سوالتون رو با جوابت دادم
دخترک از اینکه کلمات را اشتباه گفت آهی کشید و تیله هایش را برخلاف اش چرخاند
ات: خب حالا هرچی ببینم این الان مهمه
جونکوک شانه ای بالا انداخت و گفت
جونکوک: نه اصلا !
به مبل پشت اش تکیه داد و گارسون با دو لیوان خالی و بطری شراب رو میز جلو آن ها گذاشت
ات: ماله من سوجو بود
گ : ولی آقای محترم گفتن براتون از نوع خودشون بیارم
دخترک عصبی سمتش چرخید و با عصبانیت گفت ...
ات: چرا به جای من سفارش میدی ها
جونکوک خنده ای سر داد و کمی صورت اش رت به صورت ات نزدیک کرد ...
جونکوک: خب ولش کن بیا بریم سره اصل مطلب
دخترک زود زود پلک زد و گیج گفت
ات: چه مطلبی ؟
جونکوک با چشم های کنجکاو تیله های مشکی خودش را رو کله صورت دخترک میچرخاند لب های که هالا به شدت به رنگ مشکی رژلب بود
جونکوک: دیشب تو بودی که بهم گفتی بیام اینجا
دخترک ابرو بالا انداخت و خنده ای سر داد گفت
ات: نمیدونم
با نزدیک کردن صورت خودش دیگه نفس های هم تو صورت های هم میخوردن دخترک با عشوه ای دست هایش را به سمته یقه پسرک برد و کمی با یقه بلیز اش بازی میکرد با آن ناخون های بزرگ اش
ات : خب راستش خودمم نمیدونم دیشب دیرم شد نمیتونم نمیه راه کسیو ول کنم
هر کس اسلاید دو رو اصکی بره با من طرفه🔪🔪
- ۲۳.۴k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط