Part
Part ¹³³
ا.ت ویو:
کنارش نشسته بودم و نگاهش میکردم..چشماش عجیب بود..گرم و فریبنده..بعد از دوسال دوری داشتم به اون چشم ها نگاه میکردم..تهیونگ لبخندی زد و دستش رو روی کمرم گذاشت و من رو به خودش نزدیک تر کرد..توی اغوش گرمش جا گرفتم..دم عمیقی از عطر تلخی که همیشه بر رویش بود زدم..تمام خاطراتم مثل یک فیلم از جلوی چشمام رد شد..
تهیونگ با دستش که روی کمرم بود کمر رو نوازش میکرد..سرم رو روی قفسه سینه اش گذاشتم..حس بینظیری دارم وقتی در کنارش هستم..
تهیونگ سمت میزی که جلوی شومینه بود خم شد و جام های شیشهای که نوشیدنی سرخ رنگی درونشون ریخته شده بود رو درون دستش گرفت و دوباره صاف شد..یکی از جام ها رو سمتم گرفت..نگاهی به جام توی دستش انداختم و دستم رو سمتش بردم و جام رو بین دستهام گرفتم..
تهیونگ به مبل تکیه داد..دست ازادش رو روی پشتی مبل گذاشت و نگاهی به من انداخت..
تهیونگ:دلم میخواد امشب رو به بهترین شب زندگیت تبدیل کنم
نگاهمو از جام توی دستم گرفتم و به تهیونگ دادم..با لبخند نگاهم میکرد و دنبال چیزی تو صورتم میگشت..منظورش رو کاملامتوجه شده بودم..بهش خندیدم گفتم
ا.ت:تو دیوونه ای
تهیونگ دستش رو از پشتی مبل برداشت و دور کمرم حلقه کرد و من رو به خودش فشرد..با نگاهی که خوندنش برام سخت بود گفت
تهیونگ:اره دیوونم...دیوونه تو
خندیدم و نگاهمو ازش گرفتم..در همین موقع بوسه ای رو روی فکم گذاشت..گرمی لبهاش پوست تنمو مورمور کرد..تهیونگ خنده تو گلوای سر داد و بوسه دیگه ای رو گذاشت..با لبخندی که روی لبهام بود سرم رو سمتش چرخوندم..چشماش خمار شده بودن..
جام رو سمتم گرفت و گفت
تهیونگ:بسلامتی؟
خندیدم و سرم رو تکون دادم گفتم
ا.ت:بسلامتی
و لیوان هارو به هم زدیم که صدای زنگ مانندی داد..جرعه ای از نوشیدنی درون جام رو خوردم..طعم غنی و مخملیش بر زبانم نشست..نتهای میوهای..تیره و شیرین..مانند توت سیاه و تمشک سیاه..به آرامی حس میشد..
نگاهی به تهیونگ انداختم که خیره شده بود بهم..جرعه ای دیگه از نوشیدنی رو خوردم..تهیونگ جامش رو روی میز گذاشت..جام هنوز مقداری نوشیدنی داخل بود..تهیونگ دستش رو سمتم دراز کرد و جام رو از بین انگشتهام بیرون کشید..نگاهش کردم که گفت
تهیونگ:دلم میخواد این شب رو خوب به خاطر داشته باشیم
لبخندی از حرفش زدم..بعد از گذاشتن جام روی میز سمتم چرخید..فاصله ای که بینمون بود کم بود ولی تهیونگ کمترش کرد..با هر نفسی که میکشید نفس گرمش به صورتم برخورد میکرد..از اون همه نزدیکی بدنم گر گرفته بود..تهیونگ با دستش کمرم رو گرفت و منو سمت خودش کشوند..فقط یک میل از هم فاصله داشتیم..نگاهم به چشماش بود..نگاهش رو از چشمام گرفت و به لبهام داد..لبخندی زد و دوباره نگاه چشمام کرد..اون یک زره فاصله هم از بین رفت..لبهای گرم تهیونگ روی لبهام قرار گرفت..بدجور این بوسه رو میخواستم..دستم رو دور گردنش انداختم و انگشت هامو بین موهای پرپشتش فرو کردم..قلبم محکم و تند میزد..درونم هیجان و عشق موج میزد..بوسه هر لحظه عمیق تر و دلنشین تر میشد
ادامه دارد 🍷
ا.ت ویو:
کنارش نشسته بودم و نگاهش میکردم..چشماش عجیب بود..گرم و فریبنده..بعد از دوسال دوری داشتم به اون چشم ها نگاه میکردم..تهیونگ لبخندی زد و دستش رو روی کمرم گذاشت و من رو به خودش نزدیک تر کرد..توی اغوش گرمش جا گرفتم..دم عمیقی از عطر تلخی که همیشه بر رویش بود زدم..تمام خاطراتم مثل یک فیلم از جلوی چشمام رد شد..
تهیونگ با دستش که روی کمرم بود کمر رو نوازش میکرد..سرم رو روی قفسه سینه اش گذاشتم..حس بینظیری دارم وقتی در کنارش هستم..
تهیونگ سمت میزی که جلوی شومینه بود خم شد و جام های شیشهای که نوشیدنی سرخ رنگی درونشون ریخته شده بود رو درون دستش گرفت و دوباره صاف شد..یکی از جام ها رو سمتم گرفت..نگاهی به جام توی دستش انداختم و دستم رو سمتش بردم و جام رو بین دستهام گرفتم..
تهیونگ به مبل تکیه داد..دست ازادش رو روی پشتی مبل گذاشت و نگاهی به من انداخت..
تهیونگ:دلم میخواد امشب رو به بهترین شب زندگیت تبدیل کنم
نگاهمو از جام توی دستم گرفتم و به تهیونگ دادم..با لبخند نگاهم میکرد و دنبال چیزی تو صورتم میگشت..منظورش رو کاملامتوجه شده بودم..بهش خندیدم گفتم
ا.ت:تو دیوونه ای
تهیونگ دستش رو از پشتی مبل برداشت و دور کمرم حلقه کرد و من رو به خودش فشرد..با نگاهی که خوندنش برام سخت بود گفت
تهیونگ:اره دیوونم...دیوونه تو
خندیدم و نگاهمو ازش گرفتم..در همین موقع بوسه ای رو روی فکم گذاشت..گرمی لبهاش پوست تنمو مورمور کرد..تهیونگ خنده تو گلوای سر داد و بوسه دیگه ای رو گذاشت..با لبخندی که روی لبهام بود سرم رو سمتش چرخوندم..چشماش خمار شده بودن..
جام رو سمتم گرفت و گفت
تهیونگ:بسلامتی؟
خندیدم و سرم رو تکون دادم گفتم
ا.ت:بسلامتی
و لیوان هارو به هم زدیم که صدای زنگ مانندی داد..جرعه ای از نوشیدنی درون جام رو خوردم..طعم غنی و مخملیش بر زبانم نشست..نتهای میوهای..تیره و شیرین..مانند توت سیاه و تمشک سیاه..به آرامی حس میشد..
نگاهی به تهیونگ انداختم که خیره شده بود بهم..جرعه ای دیگه از نوشیدنی رو خوردم..تهیونگ جامش رو روی میز گذاشت..جام هنوز مقداری نوشیدنی داخل بود..تهیونگ دستش رو سمتم دراز کرد و جام رو از بین انگشتهام بیرون کشید..نگاهش کردم که گفت
تهیونگ:دلم میخواد این شب رو خوب به خاطر داشته باشیم
لبخندی از حرفش زدم..بعد از گذاشتن جام روی میز سمتم چرخید..فاصله ای که بینمون بود کم بود ولی تهیونگ کمترش کرد..با هر نفسی که میکشید نفس گرمش به صورتم برخورد میکرد..از اون همه نزدیکی بدنم گر گرفته بود..تهیونگ با دستش کمرم رو گرفت و منو سمت خودش کشوند..فقط یک میل از هم فاصله داشتیم..نگاهم به چشماش بود..نگاهش رو از چشمام گرفت و به لبهام داد..لبخندی زد و دوباره نگاه چشمام کرد..اون یک زره فاصله هم از بین رفت..لبهای گرم تهیونگ روی لبهام قرار گرفت..بدجور این بوسه رو میخواستم..دستم رو دور گردنش انداختم و انگشت هامو بین موهای پرپشتش فرو کردم..قلبم محکم و تند میزد..درونم هیجان و عشق موج میزد..بوسه هر لحظه عمیق تر و دلنشین تر میشد
ادامه دارد 🍷
- ۱۹.۷k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط