" آکرازیا "
" آکرازیا "
پارت 24
جونگکوک شونه ش رو بالا انداخت و بتا با کمی تردید روی
پاشنه ی پاش چرخید.
- چنگ کشیدی؟
با بالا فرستادن ابرو هاش پرسید و تازه نگاهش رو به siنه ی
loخت اون داد. بدنش پر از جای چنگ بود و علاوه بر اون ها، کل
تخت و ملحفه ها رو تیکه تیکه کرده بود.
- آره!
آلفا با تردید زمزمه کرد و ملحفه ی پاره رو به روی خودش کشید.
- بزار ببینمش.
تهیونگ بی هیچ فکری به سمتش قدم برداشت ولی فکرش رو
نمیکرد که جونگکوک با چشم های درشت شده ملحفه رو بیشتر
از قبل بالا آورد.
- میشه قبلش بهم یک baکسر بدی؟
زمزمه کرد و بتا با مکثی تقریبا به سمت در پرواز کرد. خجالت
واقعا حس کشنده ایه و تهیونگ درست بعد از اتفاقی که یک روز
پیش افتاده بود با تموم وجودش توی اون حس غرق شده بود.
به کشوی baکسر های اون چنگ زد و سری هزارم baکسر های
کالوین کلین تکراری آلفا رو برداشت. میتونست قسم بخوره که
حتی اگه به جونگکوک اجازه بدن هزار تا baکسر بخره باز هم هزار
تا کالوین کلین یک شکل برمیداره و توی کشو هاش انبار میکنه.
به سمت اتاق قدم برداشت و baکسر رو جلوی آلفا گرفت و بدون
هیچ مکثی نگاهش رو از اون گرفت و به تخت متلاشی شده داد.
جونگکوک ایستاد و پشت به تهیونگ کرد تا بتونه baکسرش رو
بپوشه. بتا میتونست به راحتی baسنش رو چک کنه ولی نگاهش
رو کنترل کرد و چرخید. قصد نداشت بیشتر از این خودش رو
خجالت زده بکنه.
- خب..
جونگکوک با پوشیدن baکسر چرخید و مقابل تهیونگ نیمه loخت
ایستاد. نگاه بتا خیلی سریع به سمت پایین رفت و rون هاش رو
چک کرد. میتونست به راحتی رگه های خونی که از زخمش
بیرون اومده بود و از روی rونش جاری بود رو ببینه.
- این دیگه چیه؟! بهتره اول خون ها رو پاک کنی.
خیلی سریع و متعجب زمزمه کرد و به سمت haموم به راه افتاد.
جونگکوک که از توجه بتا کمابیش خوشحال بود پشت سرش راه
افتاد و بعد از تهیونگ وارد haموم مجلل شد.
تهیونگ، آلفا رو وادار کرد که روی لبه ی وان بشینه و پاهاش رو
کاملا دراز کنه تا اون به راحتی بتونه رد خون رو از بین ببره.
- ناخون هات چقدر بلند بودن که همچین بلایی سر خودت
آوردی؟
بتا غرید و شیر آب سرد رو روی زخم گرفت.
راه خون بسته شده بود ولی رد سرخ رنگش پابرجا بود و نیاز
داشت که با آب شسته بشه. جونگکوک پای راستش رو بالا آورد و
اجازه داد تهیونگ با آب اون رو بشوره و قضیه تموم شه.
تهیونگ بی توجه به جونگکوک نیمه loخت دستش رو جلو برد و
زبونش رو بیرون فرستاد تا بتونه تمرکز کنه.
انگشت های کشیده ی بتا روی بخش داخلی rون جونگکوک
کشیده میشدن و رد خون رو از بین میبرد.
این باعث میشد که جونگکوک کمابیش سرخ بشه و نفسش
سنگین تر بشه ولی سعی کرد توجه ای نکنه و فقط بزاره تهیونگ
با دست هاش رد خون رو از بین ببره تا بتونه از اون وضعین نفس
گیر خلاص بشه.
- پاهات رو بالا بیار!
تهیونگ دستور داد و جونگکوک با شنیدن حرفش ابرو هاش رو
بالا فرستاد.
دلش نمیخواست خیلی کثیف فکر کنه ولی اینکه تهیونگ داره
کنترلش میکنه باعث شد بالاخره ذهنش رو به دست بگیره و
کاملا یکدفعه ای بایسته.
- خودم میتونم پاکش کنم. بیرون منتظر بمون جناب کیم.
موهاش رو به عقب هل داد و تهیونگ با تعجب به حرکاتش نگاه
کرد. آلفا کمی قد بلند تر بود و حالا که نیمه loخت و siنه به
siنه ی هم ایستاده بودن باعث میشد بزرگی جونگکوک بیشتر به
چشم بیاد.
:)
پارت 24
جونگکوک شونه ش رو بالا انداخت و بتا با کمی تردید روی
پاشنه ی پاش چرخید.
- چنگ کشیدی؟
با بالا فرستادن ابرو هاش پرسید و تازه نگاهش رو به siنه ی
loخت اون داد. بدنش پر از جای چنگ بود و علاوه بر اون ها، کل
تخت و ملحفه ها رو تیکه تیکه کرده بود.
- آره!
آلفا با تردید زمزمه کرد و ملحفه ی پاره رو به روی خودش کشید.
- بزار ببینمش.
تهیونگ بی هیچ فکری به سمتش قدم برداشت ولی فکرش رو
نمیکرد که جونگکوک با چشم های درشت شده ملحفه رو بیشتر
از قبل بالا آورد.
- میشه قبلش بهم یک baکسر بدی؟
زمزمه کرد و بتا با مکثی تقریبا به سمت در پرواز کرد. خجالت
واقعا حس کشنده ایه و تهیونگ درست بعد از اتفاقی که یک روز
پیش افتاده بود با تموم وجودش توی اون حس غرق شده بود.
به کشوی baکسر های اون چنگ زد و سری هزارم baکسر های
کالوین کلین تکراری آلفا رو برداشت. میتونست قسم بخوره که
حتی اگه به جونگکوک اجازه بدن هزار تا baکسر بخره باز هم هزار
تا کالوین کلین یک شکل برمیداره و توی کشو هاش انبار میکنه.
به سمت اتاق قدم برداشت و baکسر رو جلوی آلفا گرفت و بدون
هیچ مکثی نگاهش رو از اون گرفت و به تخت متلاشی شده داد.
جونگکوک ایستاد و پشت به تهیونگ کرد تا بتونه baکسرش رو
بپوشه. بتا میتونست به راحتی baسنش رو چک کنه ولی نگاهش
رو کنترل کرد و چرخید. قصد نداشت بیشتر از این خودش رو
خجالت زده بکنه.
- خب..
جونگکوک با پوشیدن baکسر چرخید و مقابل تهیونگ نیمه loخت
ایستاد. نگاه بتا خیلی سریع به سمت پایین رفت و rون هاش رو
چک کرد. میتونست به راحتی رگه های خونی که از زخمش
بیرون اومده بود و از روی rونش جاری بود رو ببینه.
- این دیگه چیه؟! بهتره اول خون ها رو پاک کنی.
خیلی سریع و متعجب زمزمه کرد و به سمت haموم به راه افتاد.
جونگکوک که از توجه بتا کمابیش خوشحال بود پشت سرش راه
افتاد و بعد از تهیونگ وارد haموم مجلل شد.
تهیونگ، آلفا رو وادار کرد که روی لبه ی وان بشینه و پاهاش رو
کاملا دراز کنه تا اون به راحتی بتونه رد خون رو از بین ببره.
- ناخون هات چقدر بلند بودن که همچین بلایی سر خودت
آوردی؟
بتا غرید و شیر آب سرد رو روی زخم گرفت.
راه خون بسته شده بود ولی رد سرخ رنگش پابرجا بود و نیاز
داشت که با آب شسته بشه. جونگکوک پای راستش رو بالا آورد و
اجازه داد تهیونگ با آب اون رو بشوره و قضیه تموم شه.
تهیونگ بی توجه به جونگکوک نیمه loخت دستش رو جلو برد و
زبونش رو بیرون فرستاد تا بتونه تمرکز کنه.
انگشت های کشیده ی بتا روی بخش داخلی rون جونگکوک
کشیده میشدن و رد خون رو از بین میبرد.
این باعث میشد که جونگکوک کمابیش سرخ بشه و نفسش
سنگین تر بشه ولی سعی کرد توجه ای نکنه و فقط بزاره تهیونگ
با دست هاش رد خون رو از بین ببره تا بتونه از اون وضعین نفس
گیر خلاص بشه.
- پاهات رو بالا بیار!
تهیونگ دستور داد و جونگکوک با شنیدن حرفش ابرو هاش رو
بالا فرستاد.
دلش نمیخواست خیلی کثیف فکر کنه ولی اینکه تهیونگ داره
کنترلش میکنه باعث شد بالاخره ذهنش رو به دست بگیره و
کاملا یکدفعه ای بایسته.
- خودم میتونم پاکش کنم. بیرون منتظر بمون جناب کیم.
موهاش رو به عقب هل داد و تهیونگ با تعجب به حرکاتش نگاه
کرد. آلفا کمی قد بلند تر بود و حالا که نیمه loخت و siنه به
siنه ی هم ایستاده بودن باعث میشد بزرگی جونگکوک بیشتر به
چشم بیاد.
:)
- ۶.۰k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط