Our dark romance

Our dark romance
Part 12

ا/ت: *بعد 20 دقیقه ایلیان اومد اتاقم*
ایلیان: ا/ت..ا/ت همین الان بابای جئون بهم زنگ و گفت که پس فردا با جت شخصیش که تو ایرلنده باهم میریم
جای تعجبش اینکه..جونگ کوک هم اینجاس
ا/ت؛ واو.. چه عالی
ایلیان: قراره با اون بریم
ا/ت:گفتی کی؟!
ایلیان: پس فردا
ا/ت:.. واسه انتقام اماده ای؟
ایلیان : صدرصد

ا/ت
سه روز بعد راه افتادیم..تو فرودگاه لورا و جونگمین دیدم که بهم چشمک زدن..بعد کوک اومد..حالش خوب شده بود..خیالم راحت شد..اون لحظه فقط میخواستم بپرم بغلش کنم و گریه کنم ولی فقط سلام و علیک کردیم و قرار شد با هم تو عمارت بمونیم و فردا که بابای کوک رسید جلسه رو شروع کنیم


*اسپانیا*

*نصفه شب *

ا/ت

نصفه شب بود..پاورچین پاورچین رفتم آشپزخونه.. دیدم چراغ های آشپزخونه روشنه..کوک در یخچال رو بست و چشم تو چشم شدیم..یهو بغضم ترکید و دویدم بغلش و گریه کردم..سرمو تو گردنش بردم و گریه میکردم..دلم برای بوش لک زده بود

کوک:شششش ساکت باش..*از پاهاش بلند کردم و بردمش حیاط که بقیه رو بیدار نکنیم*.. چهار روز گذشته ها..خودتو کشتی
ا/ت: خیلی..هق..خیلی بیشعوری..هق..نمیگی..هق..هق..من بدون تو میمیرم
کوک: خوبه خودتم این انتخاب رو کردیی
ا/ت: گوه خوردم
کوک: بیشتر تو بغلم فشردمش و موهاشو بوسیدم*.. منم دلم برات تنگ شده بود
دیدگاه ها (۰)

Our dark romance Part 13کوک: خیلی خب آروم باش دوست ندارم اشک...

Our dark romance Part 14*صبح*ا/تاز اتاق خارج شدم تا برم سر م...

Our dark romance Part 11ا/تمغزم هنگ کرد..یک بار تو عمرم اومد...

Our dark romance Part 10ایلیان*توضیح دادن*من و مارکوس *مافیا...

Our dark romance Part 19ا/تایلیان و بابا و جونگمین طبقه پای...

Our dark romance Part 19ا/تایلیان و بابا و جونگمین طبقه پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط