Our dark romance
Our dark romance
Part 10
ایلیان
*توضیح دادن*
من و مارکوس *مافیای اسپانیا* از بچگی باهم دوست بودیم و حتی تو یک دانشگاه درس خوندیم..
بعد تصمیم گرفتیم که تو دنیای زیر زمینی کار کنیم و کار خودمونو شروع کنیم..هر کدوم تو کشور خودمون کارمونو شروع کردیم
..شرطمون هم این بود که باهم رشد کنیم..و هر کدوممون رشد کرد اونیکی هم رشد کنه و با هم صعود داشته باشیم
تا اینکه با جئون آشنا شد..
ا/ت:*لیوان از دستم افتاد*.. ببخشید ببخشید..لیوان رو محکم گرفته بودم..*دستم خونی شده بود..خراش های سطحی*. *دستمال گذاشتم روش*.. ادامه بده
ایلیان: حالت خوبه؟
ا/ت:..اره ببخشید میتونی ادامه بدی
ایلیان
باشه..داشتم میگفتم..تا اینکه با جئون آشنا شدیم
اون موقع هم آقای جئون بزرگ *منظورم کوکه*.. تازه به سطح آسیای شرقی رسیده بود
آخه کی فکرشو میکرد کوچکترین نوه خاندان جئون..به همچین قدرتی برسه..رسما چین..ژاپن..همه جای آسیای شرقی رو فتح کرده
ا/ت:*پوزخند*.. حتما خیلی تلاش کرده
ایلیان:اینم هست!.. یک موقعی هایی بود که اصلا نمیخوابید.. خوب بلدی ها؟!
ا/ت: ..آمم پدربزرگم مافیا بود..*هول شدن*
ایلیان:.. مهم نیست..هاا داشتم میگفتم..با اون قرار داد بستیم ولی فهمیدیم مارکوس قالمون گذاشته..من تو قرار داد بعدی که با جئون بستم..قیمت ها رو بالا بردم تا خودمو بالا بکشم..و نزارم اون رشد کنه..
ا/ت: *شک*.. یعنی تو نمیخوای به جئون پشت کنی؟
ایلیان: معلومه که نه!.. اون بهترین دوستمه..!
Part 10
ایلیان
*توضیح دادن*
من و مارکوس *مافیای اسپانیا* از بچگی باهم دوست بودیم و حتی تو یک دانشگاه درس خوندیم..
بعد تصمیم گرفتیم که تو دنیای زیر زمینی کار کنیم و کار خودمونو شروع کنیم..هر کدوم تو کشور خودمون کارمونو شروع کردیم
..شرطمون هم این بود که باهم رشد کنیم..و هر کدوممون رشد کرد اونیکی هم رشد کنه و با هم صعود داشته باشیم
تا اینکه با جئون آشنا شد..
ا/ت:*لیوان از دستم افتاد*.. ببخشید ببخشید..لیوان رو محکم گرفته بودم..*دستم خونی شده بود..خراش های سطحی*. *دستمال گذاشتم روش*.. ادامه بده
ایلیان: حالت خوبه؟
ا/ت:..اره ببخشید میتونی ادامه بدی
ایلیان
باشه..داشتم میگفتم..تا اینکه با جئون آشنا شدیم
اون موقع هم آقای جئون بزرگ *منظورم کوکه*.. تازه به سطح آسیای شرقی رسیده بود
آخه کی فکرشو میکرد کوچکترین نوه خاندان جئون..به همچین قدرتی برسه..رسما چین..ژاپن..همه جای آسیای شرقی رو فتح کرده
ا/ت:*پوزخند*.. حتما خیلی تلاش کرده
ایلیان:اینم هست!.. یک موقعی هایی بود که اصلا نمیخوابید.. خوب بلدی ها؟!
ا/ت: ..آمم پدربزرگم مافیا بود..*هول شدن*
ایلیان:.. مهم نیست..هاا داشتم میگفتم..با اون قرار داد بستیم ولی فهمیدیم مارکوس قالمون گذاشته..من تو قرار داد بعدی که با جئون بستم..قیمت ها رو بالا بردم تا خودمو بالا بکشم..و نزارم اون رشد کنه..
ا/ت: *شک*.. یعنی تو نمیخوای به جئون پشت کنی؟
ایلیان: معلومه که نه!.. اون بهترین دوستمه..!
- ۷.۹k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط