{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق اول و اخر p4

عشق اول و اخر p4

ویو ا.ت

پیاده شدم و پشت سرش رفتم تو . خیلی باکلاس و خوشگل بود . ( می خواستی بی کلاس باشه 😐😅😂 ) ولی سعی کردم خودمو جمع و جور کنم .
همه ی خدمتکارا رو صدا کرد و گفت : ایشون ا.ت هستن و قراره به من تو کارای شرکت کمک کنن . به ا.ت هم احترام بزارید .
همه باهم گفتن چشم .
جونگ کوک منو صدا و گفت دنبالم بیا .

ویو کوک

صداش زدم تا اتاق خوابش رو بهش نشون بدم . خیلی کیوت بود . وقتی اتاق خواب رو بهش نشون دادم و گفتم اینجا مال توئه داشت بال درمی آورد . جالب بود حس خوبی داشتم که خوشحالش کردم .

ویو ا.ت

وقتی اتاقم رو بهم نشون داد خیلی خوشحال شدم و نمی دونم چرا پریدم بقلش . ( تو بی جا کردی 😐 ) نمی دونم چی شد و ازش معذرت خواهی کردم که گفت :
× : عب نداره
خوش بودیم که یهو یه دختره امد گفت : سلام جونگ کوکم




خماریییی 😅😂😂
شرط : ۱۲ تا لایک ۱۲ تا کامنت ❤️
حمایت کنید 😊🍫
دیدگاه ها (۱۹)

بچه ها بازم از این عکسا بزارم ؟و اینکه خیلی ممنون از حمایت ه...

بازم سناریو بزارم ؟❤️🍫

بچه ها یادم رفت بگم ۱۵۰ تایی شدیم 🥳🥳🥳خیلی خیلی خوشحالم 😁ممنو...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

بعد مامان ا. ت به کوک گفت مامان ا. ت : پسرم میخوام امشبا. ت...

داشتم آماده میشدم که کوک در زد کوک : پرنسسم من اومدم خونه لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط