مافیای سرد

پارت ۱۳

- خفه شو دختره ی هر.زه

• عههههه ددی جونم بهتره عادت کنی چون قراره باهم ازدواج کنیم

یهو جونگ کوک دستش رو روی کمرم انداخت و سمت خودش کشید و گفت

- من قرار نیست باتو ازدواج کنم

. ددییییی تو داری به من خیانت میکنی ( اشک تمساح )

- من با تو ازدواج نکردم به بخوام بهت خیانت کنم و قرارم نیست باهات ازدواج کنم من قراره با این دختری که مثل تو یه هر.زه نیست ازدواج کنم .... مگه نه بیب ( رو به ات )

+ .....

- حالا برو و گمشو ( عربده )

اونم از این داد جونگ کوک ترسید و رفت

+ ارباب .... ولم کنین

ـ نمی‌خوام .... اصلا تو کی هستی که به من دستور بدی

+ من دختر پولدار ترین آدم جهانم ( جیغ )

- چ....چی چرا چرت و پرت میگی ( خنده ) پس چرا تو الان پیش منی ...ها ؟!

+ قبلاً اینطوری بدبخت بودیم

ـ یعنی اون مردی که من کشتم آقای جونگ مین بود ؟!

+ آره .... و الان تمام ارث و میراثش به من رسیده

ـ کلش .... ی...یعنی ۵۰ میلیارد وون

+ آ...آره نکنه میخوای ارث میراث رو ازم بگیری ( داد )

ـ نخیر.... یعنی تو میتونی با من ازدواج کنی ( ذوققققق )

+ چراااااااا

-  تا از دست اون دختر هر.زه ای که الان اینجا بود خلاص بشم.... ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

مافیای سرد

ماشالله ماشالله بش بگین ... ماشالله... 🤣😂

مافیای سرد

اسمر ...❄.。.:*・°⛄.。.:*・°.🌨。.:*・°🧊*:..❄❀ســـوالــــــ پستمون❀...

پارت۳# ا.ت این چی میگه + ب...باور کن من اون نیستم #( چشم قره...

رمان عشق و نفرت پارت ۱۲خلاصه رفتیم خونه ی مامان جونگ کوک سان...

رمان عشق و نفرت پارت۱۱جونگ کوک:آره آت بعد از حرف جونگ کوک لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط