{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو بیمارستان از دختره پرسیدم چه بلایی سرت اومده؟

تو بیمارستان از دختره پرسیدم چه بلایی سرت اومده؟
.
گفت:
تو ویلامون بودیم از استخر که بیرون اومدم، رفتم از مازراتیم آیفون ششمو بردارم که باهاش از شامپاین خوردنمون عکس بگیرم پام سر خورد افتادم سرم خورد به بغل میز بیلیاردمون شکست!!!
.
.
.
یهو مادرش سر رسید گفت:
دروغ میگه تو صف نذری قابلمه خورده تو سرش !!!
دیدگاه ها (۷)

اگر تونستی خانمی را در ٥ دقیقه نسبت به موضوعی متقاعد کنی ......

آهای بامرام...

خخخخ

...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:8ویو جونگکوک ...

part ⁵ویو اتصبح با سردرد و بدن درد شدیدی از خواب بیدار شدم آ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ششم ۶

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹ویو میکا_____دیگه حتی...

Otagh baghli Part 52 جونگکوک : چرت نگو بابااا کجایی؟؟ تهیونگ...

برده عمارت جئون

رمان: قلب در تاریکی

سناریو:زخم التیامی/پارت ۴(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان:۴:۵۲)**با...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

دیدار باتو (پارت ۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط