{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یونا تند بلند شد و کنار کمد ایستاد سپس درش را باز کرد در

یونا تند بلند شد و کنار کمد ایستاد سپس درش را باز کرد در حالی که می‌کشت تند گفت : انگار امروز اوپا تهیونگ و جونگکوک میان از دهن مادر یی شنیدم
ته یانگ به تاخت تخت تکیه داد سپس کلافه نفس کشید ٫ چه فایده ترسم هنوز به جاشه اون عوضی هم حرفمو که باور نمیکنه باید کاریش کرد ٫ تند روبه یونا کرد : یونا وزیر...یعنی جونگکوک چجور لباسی میپوشه بیشتر چه مدلی رو دوست داره
یونا کنی در ذهنش گشت و سمت ته یانگ چرخید : از وقتی تو دانشگاه بودیم خفن میپوشید و استایل باحالی رو انتخاب میکرد تو خودتم عاشق این جونگکوک بودی ..،
ته یانگ با زرنگی سری تکون داد : خوبه اگه میشه تو این کمد مدل لباس اونو برام انتخاب کن .. یونا با ذوق چرخید سپس تند در کمد گشت : میدونستی تو این چند روز ازدواج کنیم منو نامجون .. خیلی خوشحالم خیلی
ته یانگ با لبخند سری تکون داد برای یونا .. اخم هایش بخاطر نقشه عجیبی که در سر داشت بود .. از روی تخت بلند شد سپس تند سمت سرویس بهداشتی رفت .. بعد از شستن صورتش تند وارد اتاق شد .. یونا همچنین با یک شلوار سفید و کت چرمی صورتی ای که روی تخت انداخته بود سمت ته یانگ چرخید : .. من برم بازم صدا جینا بلند میشه میدونی که با هم جور نیستیم بعدشم برم خونه
ته یانگ تند یونا را بغل گرفت ؛ ممنون
یونا هم بغلش گرفت سپس ازش جدا شد : کاری نکردم
ته یانگ با لبخند گفت : میشه به بیول بانو هم سر بزنی
یونا ابرو بالا زد : باشه میریم ولی این بانو گفتن از دهنت بیرون نمیره نه .. سمت در هجوم برد سپس از اتاق خارج شد .. ته یانگ کف‌هر دو دست هایش را بهم زد وقتش بود گامی به زندگی برمیداشت .. وقتی هر دو مرد ها لجباز و عصبی بودن شاید هم بی‌رحم باید خودش دست به کار میشد .. باید مقام های این دخترا را درست میکرد .. چون ته قلبش به حسی داشت و این حس بهش دروغ نمیگفت .. این بدن سختی های زیاد تر از خودش کشیده بود ..
بعد از عوض کردن لباس جلو آینه ایستاد .. باورش برای خودش هم سخت بود ولی حالا بیشتر از دوران خودش خوشگل بود .. چون این بدن ته یانگ زیادی خوشگل بود .. در دنیا خودش چشم های ته یانگ عسلی بود ولی حالا مشکی ..

----------------------

لباسم بویِ باروت و گلِ مریم دهد اما
دلم در گیرودارِ قرن‌ها، جا مانده در رویا
دیدگاه ها (۵)

میانِ برج‌های سنگی و این شهرِ بی‌احساسمنم آن دخترِ قصر و توی...

عوض شده بعدشم دست اون عوضی رو جلوش رو میکنم .. بیول تند تند ...

دخترک با ترس پشت در تند گفت : نمیام... پدل منو می‌تونه بیول ...

(زمانِ بی‌رحم)من همانم که دیروززیرِ درختِ گردو، به آسمان نگا...

تنها میخواست که ته قلبش و حس جونگکوک را متوجه بشود تا عوض شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط