{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت : 8

+ لیا صدامو میشنوی توروخدا جوابمو بده لیا
جیغ جیغ میکردم حالا ینفر پسر دیگه که انگار دوست جونگکوکه اومد با تعجب نگا میکرد
لیا اروم چشمشو باز کرد و لب زد
_ خوبم خوبم نگران نباش
میخواستم چیزی بگم که یه نفر دستمو محکم گرفت و کشید سرمو بلند کردم دیدم جونگکوک داره بد دستمو میکشه بزور منو از اتاق جدا کرد و در گوش یه دوستش یچی گفت و همون‌جوری دستمو میکشید که رسیدیم پیش ماشین و هولم داد داخل ماشین
ترسیده بودم و مثل گنجشک میلرزیدم
+ جونگ
نزاشت حرفمو کامل بگم که با دادی زد خفه خون گرفتم
_ خفه
منه بدبخت بی کس تر از چیزی بودم که فکرشو میکردم
+ جونگکوک بزار توضیح بدم
ماشینو یه جا پارک کرد که هیچکس اینجا نبود یه سیلی محکمی بهم زد
_ خفه شو که میری هر.زه بازی درمیاری
+ جونگکوک باور کن من هر.زه نیسم
لباشو وحشیانه رو لبم گذاشت و انقد بد مک میزد که حس میکردم الانه که لبم پاره بشه لبم زخم شده بود و هر مکی که میزد دلم شدید ضعف میکرد و حوری می‌ریخت
گریه هام گونه‌هاشو خیس کرده بود لبشو از لبم برداشت و خمار گفت
_ اگه هر.زه نیسی باید امشبو با من بخوابی چون به هرحال قراره برای من باشی
یه قطره اشک از چشمم پایین اومد
+ جونگکوک ن.نه
_ پس میخوای قبول کنی که هر.زه‌ای یا نه اوم؟
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبپارت : 9اون شب جونگکوک منو برد به عمارتش و من...

این یه عشقه بیبپارت: 10یه دختر پیدا کردیم که قاتل بود و پلیس...

این یه عشقه بیبپارت : 7یه پسر اومد داخل اتاق _ اوففف اینجا ر...

این یه عشقه بیب پارت : 6بعد خوردن ناهار تشکرس کردیم رفتیم دو...

انتخاب من

فیک کوک

اسم فیک:마피아가 존재했을 때 당신은 이해했죠چندپارتی 🌝 درخواستی ✨ p.5بعد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط