{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 3

پارت 3

در اتاق رو باز کردم و رفتم داخل،مادرم مشغول انتخاب کردن لبای با خدمتکار شخصیش بود..مثل همیشه رنگ و مدل لباس ها به سلیقه مادرم بود،رنگ های آروم و دلنشین با دامن هایی با پف های کم ولی زیبا...سه رنگ لباس دست خدمتکار بود،آبی روشن،سبز پاستلی و طلایی کمرنگ
یه مدتی اونجا وایساده بودم که بالاخره به این طرف نگاه کرد و تا من رو دید،لبخند روی لبش پررنگ تر شد
لایلی:صبح بخیر عزیزم،اینجا چیکار میکنی؟
آلاریک:اومدم به مادرم سر بزنم،بد کاری کردم؟(با لبخند)
لایلی:اتفاقا کار خوبی کردی،روی صندلی بشین من الان میام
رفتم و روی صندلی گوشه اتاق نشستم و به مادرم خیره شدم،با یه چهره بشدت مهربون داشت با خدمتکار حرف میزد
بعد چند دقیقه اون لباس طلایی کمرنگ رو همراه تعدادی زیورآلات ظریف و هنری انتخاب کرد
بعدهم اومد روبروم نشست
آلاریک:حالتون چطوره بانوی من؟
لایلی:مثل همیشه خوبم ،امروزهم خودتو با تمرین های سخت خسته کردی؟و صدبار گفتم منو اینجوری صدا نزن
جمله اخرشو نادیده گرفتم و گفتم
آلاریک:اتفاقا امروز پدر مانع تمرین من شد
لایلی:چرا؟
نمیخواستم راجب اون حرفایی که بهم زد با مادرم صحبت کنم و بی جهت نگرانش کنم
آلاریک:چیز خاصی نگفت راجب مهمانی امشب باهام صحبت کرد...حالا اینا هیچی...یه سوال دارم ازت مادر
لایلی:چه سوالی عزیزم؟
آلاریک:پرنسس زفریانا،کشور همسایه رو میشناسی؟
لایلی:مگه میشه نشناسم،آوازه اش حتی توی کشورماهم هست
آلاریک:چه آوازه ای؟
لایلی:میگن خیلی دختر برازنده و زیباییه و زیباییش رو از مادرش به ارث برده
آلاریک:تاحالا از نزدیک دیدینش؟

...

بالاخره گذاشتممم
دوپارت دیگه هم امروز میزارم
لایک و کامنت یادتون نره
دیدگاه ها (۰)

پارت 4لایلی:تاحالا دوبار دیدمش،اولین بار وقتی بچه بود و دومی...

پارت 2آلاریک:خب!...بگید گوش میدمبعد کمی مکث جواب دادراسیس:ام...

پارت1(آلاریک)یه صبح سرد زمستونی بود،هوا به شدت سرد بود...مثل...

پلیس در آستانه مافیا پارت 29ساعت 6 بود توی اتاق نشسته بودم ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط