پارت
( پارت ۴)
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی 2
*هیکاری کفش هاش رو دراورد و رفت توی حال و دید که باباش بعد دو ماه
اومده خونه*
-بابا! خوش اومدی
+سلام دخترم! ممنونم چقدر تو این دو ماه تغییر کردی
-واقعا!؟
+اره! راستی کجا بودی؟ خوشتیپ کردی
-اوممممم...... بزار برم لباسم رو عوض کنم بیام برات تعریف کنم
+باشه
*خلاصه هیکاری کل اردو و مدرسه و امروزش رو تعریف کرد *
+پس وقتی من نبودم برا خودت دوست پسر گیر اوردی شیطون
-آ.... آره اینم عکسشه امروز گرفتیم
+بنظر هم خشن و هم خفن و هم مهربون میاد
-اسمشم باکوگو کاتسوکی هست
+اهااااان میگم اخه این پسره رو دیدم یه جایی
-کجا؟!
+وقتی که میخواستیم بیاییم اینجا اون خیلی به ما کمک کرد گفتم تو مدرسه
نداری؟ گفت اومدم خانوادم رو ببینم خیلی پسر خوبیه
-واقعا! خبر نداشتم
+اره خوشحالم که یدونه دوست پسر ایده عال داری
-و منم از داشتنش لذت میبرم
+خوبه
-مامان یلحظه بیا میخوام یچیزی بگم
_باشه اومدم
*مامان هیکاری هم اومد و چایی هم اورد*
-خب من این موضوع رو امروز به باکوگو گفتم حالا میخوام به شما هم بگم
و اینم بگم که تصمیمم قطعی هست ، تصمیمم اینه که میخوام از به بعد
مستقل زندگی کنم و به کمک شما هم نیاز دارم
+اینکه خیلی عالیه، من به عنوان بابات بهت افتخار میکنم
_فقط هیکاری چجوری میخوای یه خونه پیدا کنی؟
-باکوگو گفت که میتونه تو پیدا کردن خونه کمک کنه و گفتم که میخوام
نزدیک باشه در اون حد بزرگ باشه
+واقعا اینکه خیلی عالیه پس منم برات وسایل خونه مثل یخچال و....
میخرم و پول پیش رو میدم و اهان کرایه رو میخوای من بدم؟
-نه......
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی 2
*هیکاری کفش هاش رو دراورد و رفت توی حال و دید که باباش بعد دو ماه
اومده خونه*
-بابا! خوش اومدی
+سلام دخترم! ممنونم چقدر تو این دو ماه تغییر کردی
-واقعا!؟
+اره! راستی کجا بودی؟ خوشتیپ کردی
-اوممممم...... بزار برم لباسم رو عوض کنم بیام برات تعریف کنم
+باشه
*خلاصه هیکاری کل اردو و مدرسه و امروزش رو تعریف کرد *
+پس وقتی من نبودم برا خودت دوست پسر گیر اوردی شیطون
-آ.... آره اینم عکسشه امروز گرفتیم
+بنظر هم خشن و هم خفن و هم مهربون میاد
-اسمشم باکوگو کاتسوکی هست
+اهااااان میگم اخه این پسره رو دیدم یه جایی
-کجا؟!
+وقتی که میخواستیم بیاییم اینجا اون خیلی به ما کمک کرد گفتم تو مدرسه
نداری؟ گفت اومدم خانوادم رو ببینم خیلی پسر خوبیه
-واقعا! خبر نداشتم
+اره خوشحالم که یدونه دوست پسر ایده عال داری
-و منم از داشتنش لذت میبرم
+خوبه
-مامان یلحظه بیا میخوام یچیزی بگم
_باشه اومدم
*مامان هیکاری هم اومد و چایی هم اورد*
-خب من این موضوع رو امروز به باکوگو گفتم حالا میخوام به شما هم بگم
و اینم بگم که تصمیمم قطعی هست ، تصمیمم اینه که میخوام از به بعد
مستقل زندگی کنم و به کمک شما هم نیاز دارم
+اینکه خیلی عالیه، من به عنوان بابات بهت افتخار میکنم
_فقط هیکاری چجوری میخوای یه خونه پیدا کنی؟
-باکوگو گفت که میتونه تو پیدا کردن خونه کمک کنه و گفتم که میخوام
نزدیک باشه در اون حد بزرگ باشه
+واقعا اینکه خیلی عالیه پس منم برات وسایل خونه مثل یخچال و....
میخرم و پول پیش رو میدم و اهان کرایه رو میخوای من بدم؟
-نه......
- ۱۰.۱k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط