چندپارتی♡
چندپارتی♡
نام:𝐄𝐜𝐡𝐨𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐇𝐨𝐦𝐞
♡PART:۶
در همان لحظه رزی که قرار بود آن شب برای آخرین هماهنگی های عروسی تماس بگیرد
با گوشی جیمین تماس گرفت.
جیمین که دستش بند بود با فریاد به یوچان
گفت:«
جیمین:گوشی رو جواب بده به رزی بگو چیشده»
رز به محض شنیدن صدای وحشت زده یوچان خودش را در کمتر از پانزده دقیقه به خانه رساند
او که حکم خواهر بزرگتر را برای یونجی داشت وقتی یونجی را با آن حال در آغوش جیمین دید نتوانست جلوی اشک هایش را بگیرد.
_______________
در بخش مراقبتهای اورژانس، بوی تند الکل و صدای دستگاه های پزشکی فضا را پر کرده بودند.
جیمین پشت در اتاق منتظر بود درحالی که سرش را میان دستانش گرفته بود او مدام با خودش تکرار میکرد:<همش تقصیر من بود...من آنقدر درگیر خودم بودم که نفهمیدم چقدر به توجه نیاز دارد>.
رزی که کنار او نشسته بود دستش را روی شانه های جیمین گذاشت رزی با اینکه خودش هم از دیدن یونجی در آن وضعیت شکه بود اما سعی کرد جیمین را آرام کند
رزی: جیمین به خودت مسلط باش یونجی دختره قویایه او فقط به خاطر فشاری که روی خودش آورده بود بدنش کم آورد
او میداند که ما چقدر دوستش داریم.
دکتر بیرون آمد و گفت که یونجی دچار یک عفونت ویروسی شدید شده است که به خاطر ضعف جسمانی ناشی از استرس،به اوج رسیده است.
جیمین اجازه خواست که به داخل برود وقتی وارد اتاق شد یونجی را دید که سرم به دستش وصل شده بود و رنگ صورتش
کمی بهتر شده بود.
جیمین کنار تخت نشست و آرام دست یونجی را گرفت.
درهمان لحظه چشمان یونجی به آرامی باز شد او به صورت خسته و نگران جیمین نگاه کرد و اولین چیزی که گفت:جیمین .....نرو.
جیمین درحالی که اشک در چشمانش جمع شده بود پیشانی یونجی را بوسید.
جیمین:هیچ جا نمیرم یونجی من اینجام،رزی اینجاست،یوچان اینجاست ما هیچ وقت تو را تنها نمی ذاریم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرمنده دیر شد عزیزان 🥲
نام:𝐄𝐜𝐡𝐨𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐇𝐨𝐦𝐞
♡PART:۶
در همان لحظه رزی که قرار بود آن شب برای آخرین هماهنگی های عروسی تماس بگیرد
با گوشی جیمین تماس گرفت.
جیمین که دستش بند بود با فریاد به یوچان
گفت:«
جیمین:گوشی رو جواب بده به رزی بگو چیشده»
رز به محض شنیدن صدای وحشت زده یوچان خودش را در کمتر از پانزده دقیقه به خانه رساند
او که حکم خواهر بزرگتر را برای یونجی داشت وقتی یونجی را با آن حال در آغوش جیمین دید نتوانست جلوی اشک هایش را بگیرد.
_______________
در بخش مراقبتهای اورژانس، بوی تند الکل و صدای دستگاه های پزشکی فضا را پر کرده بودند.
جیمین پشت در اتاق منتظر بود درحالی که سرش را میان دستانش گرفته بود او مدام با خودش تکرار میکرد:<همش تقصیر من بود...من آنقدر درگیر خودم بودم که نفهمیدم چقدر به توجه نیاز دارد>.
رزی که کنار او نشسته بود دستش را روی شانه های جیمین گذاشت رزی با اینکه خودش هم از دیدن یونجی در آن وضعیت شکه بود اما سعی کرد جیمین را آرام کند
رزی: جیمین به خودت مسلط باش یونجی دختره قویایه او فقط به خاطر فشاری که روی خودش آورده بود بدنش کم آورد
او میداند که ما چقدر دوستش داریم.
دکتر بیرون آمد و گفت که یونجی دچار یک عفونت ویروسی شدید شده است که به خاطر ضعف جسمانی ناشی از استرس،به اوج رسیده است.
جیمین اجازه خواست که به داخل برود وقتی وارد اتاق شد یونجی را دید که سرم به دستش وصل شده بود و رنگ صورتش
کمی بهتر شده بود.
جیمین کنار تخت نشست و آرام دست یونجی را گرفت.
درهمان لحظه چشمان یونجی به آرامی باز شد او به صورت خسته و نگران جیمین نگاه کرد و اولین چیزی که گفت:جیمین .....نرو.
جیمین درحالی که اشک در چشمانش جمع شده بود پیشانی یونجی را بوسید.
جیمین:هیچ جا نمیرم یونجی من اینجام،رزی اینجاست،یوچان اینجاست ما هیچ وقت تو را تنها نمی ذاریم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرمنده دیر شد عزیزان 🥲
- ۱۸۸
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط