{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح را در آغوش گرفتم

صبح را در آغوش گرفتم
دست‌هایم
خیابان نخستین تابش آفتاب شدند ومعبری برای چشمان تو
دهان کوه را بوسیدم
لبانم چشمه‌ای شدند
و زمزمه‌هایت از نو درخشیدند
دیدگاه ها (۵)

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

[ #وطنِ ] من آغوشِ توست... من از تمامِ این شهر فقط دلم برا...

شنیدن صدایتنجوای مهربان کلامتدیشب در تاریکی بغض و دلتنگیطلوع...

عاشقانه های شبنم

تقدیم به زندگیم:ای نوگل باغ زندگانیای برتر و بهتر از جوانیای...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

زن بودن.... یعنی همان لحظه‌ای که تمام جهان بر شانه‌هایت سنگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط