{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلنگ سنگی دروازه های بسته شهرم

پلنگ سنگی دروازه‌ های بسته شهرم

 مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم


 تفاوت‌ های ما بیش از شباهت هاست باور کن

تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم

 

مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم

یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم

 

کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم

تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم

 

تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من

پلنگ سنگی دروازه‌های بسته شهرم
دیدگاه ها (۲)

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

چه غم وقتی جهان از عشق نام تازه می گیرداز این بی آبرویی ، نا...

راحت بخواب ای شهر ! آن دیوانه مرده استدر پیله ی ابریشمش پروا...

نیستی کم! نه از آیینه نه حتی از ماهکه ز دیدار تو دیوانه ترم ...

پارت نهم -رقص با توطئه-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط