{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیمه ی دیگر من بود و دلش را زده ام

نیمه ی دیگر من بود و دلش را زده ام
عاشقش بودم و می گفت که من جا زده ام
‌
مثل یک شاعر مردی که جنونش بزند
آن قدر غم به سرم زد که به دریا زده ام

خب بگویید به دریا زدنم اغراق است
قید این زندگی ام را که سراپا زده ام

قید این زندگی ام، زندگی ام، زندگی ام
قید این زندگی ام، زندگی ام را زده ام

"میله های قفسم را نشمارم چه کنم..."
من که عمری سر خود را به قفس ها زده ام

چه بگویم که تو باور بکنی حرفم را؟
پای عشقت دو، سه باری رگ خود را زده ام




دیدگاه ها (۲)

نیمه ی دیگر من بود و دلش را زده امعاشقش بودم و می گفت که من ...

نیمه ی دیگر من بود و دلش را زده امعاشقش بودم و می گفت که من ...

نیمه ی دیگر من بود و دلش را زده امعاشقش بودم و می گفت که من ...

اسیـــررر"میله های قفسم را نشمارم چه کنم..."من که عمری سر خو...

میخواستم بگویم تا به حال شده است که دو نفری روبروی آینه دستش...

میخواستم بگویم تا به حال شده است که دو نفری روبروی آینه دستش...

پرنس بی احساس

فرار میکنم از سکوتِ بی منطق شهر دیگر نمی ایستم مرد ماندن ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط