{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_57
وارد اتاقک دستشویی شد ..
کلافه غریدم
_ چیکار میکنی؟
پایین پام نشست؛با عشوه نگاهم کرد
±بد چشممو گرفته بودی آقا پسر!
از روی شلوار چنگی به مردونگیم زد:
±میزاری تستش کنم؟
اخم کرده پسش زدم
_لازم نیست،کنار بکش!
شلوارمو پایین کشید و از روی شلوار نگاهی به مردونگیم انداخت
±تو هم میخوای!
پناه فرار میکرد و منو نادیده می‌گرفت..
من چرا باید خودمو محدود کنم؟
سری تکون دادم
_اگه کار بلدی شروع کن ..
چشمکی بهم زد شرتمو در آورد ..
نگاهی به مردونگیم انداخت .‌.
±اومم!! خیلی بزرگه..
بعد ماهرانه توی دستش گرفت و شروع به س.اک زدن کرد ..
± اوممم..موهامو چنگ بزنن!
موهاشو چنگ زدم هماهنگ سرشو عقب جلو کردم ..
صدای ملچ ملوچش توی اتاقک کوچیک دستشویی پیچیده بود..
ضربه ای به در دستشویی خورد ..
+ ببخشید کسی داخله؟
سرفه ای کردم ..که صدای قدم هایی اومد،نشون از رفتنش داد ‌‌..
از پایین پام بلند شد و دامنشو بالا گرفت..
دستموی روی گوشت بین پاش گذاشت و ناله ریزی کرد ..
±شروع کن!
دیدگاه ها (۲۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_56دستم روی میز نشست تمام وسا...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_55_من ..قراره مدتی اونجا زند...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_28نگاهی به هیکلم انداخت+خیلی...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_44بعد از گذشت ده دقیقه تقه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط