رمان خدمتکار جذاب من پارت

رمان خدمتکار جذاب من پارت3:
...
سلام جوجو
_کوفت مگه نگفتم به من نگو جوجو
_خیلی حال میده تازه بهتم میاد
_ا؟؟؟ اینجوریه؟؟ بهت نشون میدم به وقتش
_خب حالا بگو ببینم غرض از مزاحمت؟
_خیلی پررویی.. باشه امر میفرمایم: بیا بریم بیرون به خدا خسته شدم از بس تو خونه نشستم و به در و دیوار نگاه کردم دیگه به خدا همه ترکای دیوارو حفظ شدم چشم بسته برات میگم کدوم کجاست! بیا بریم
_مرض خیلی خستم نمیام.
_ا... فاطمه اذیت نکن منم از تنهایی خسته شدم بیا بریم یه گشتی بزنسم منم میخوام یکم خرید کنم. باهم بریم خوش میگذره تو هم از کسلی در میای!
_باشه تسلیم ساعت چند؟
_5میام دنبالت حاضر باش
دیدگاه ها (۰)

رمان خدمتکار جذاب من پارت 4:... گوشی رو قطع کردمو آلارمشو سر...

نامه جونگ کوک به ارمیا قبل رفتن به سربازی در ویورس: من ترجمش...

رمان خدمتکار جذاب من پارت 2:... لبخندی زدم و چیزی نگفتم بعد ...

رمان خدمتکار جذاب من پارت 1:... خسته و بی حال در خونه رو باز...

برادر بی رحم من💔🥀🖤💫part ۱٠ویو یورا: لباسامو پوشیدم و آماده ش...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_265_سلام  به رستوران (...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط