{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق

رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۳۸



دیدیم دیانا روی پشت بوم هست و دارحالی که گریه میکنه.میگیه....

دیانا: ما.. مانننننننن. دارممیام پیشت. بالاخره تموم سختیان داره تموم میشه.(باگریه و هق هق)
اربابا روشو کرد به من کرد و گفت:

ارسلان: نیکا هرچیزی شد فقط به آمبولانس زنگ بزن خب؟

نیکا: ب.. باشه.

دیانا: نیکااااااااااا.

نتونستم جلوی خودمو بگیرم زدم زیر گریه 😭

نیکا: جونممممم؟ 😭

دیانا: خیلی دوست دارممممممم. 😭

نیکا: منم همنطورررر 😭

ارسلان: دیانام عشقم عزیزم بیا پایین خواهش میکنم.

دیانا: من دیانای تو نیست. من عشق تو نیستم. من عزیز تو نیستم. 😭

ارسلان: دیانا این کار الکی نیست تصمیمت اشتباهه. من غلط کردم خوبه؟

دیانا: من تصمیم خیلیم درسته من برای تو خودکش*ی نمیکنم. برای زندگیم خودک*شی میکنم. 😭

نیکا: دیانا تورو خدا بیا پایننننننن 😭

دیانا: نمیتونم عزیزمم خداحافظ برای همیشع. خودم رو ول کردم که......
.........؟...........؟.........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بچه ها ۳نفر دیگه مونده تا ۴۸۰تایی شدنمون. و ۶پارت هدیه.
امروز گچ دستم رو باز کردم. یگم دستم بهتره براتون ۲پارت نوشتم.
دوستون دارم.
بای
دیدگاه ها (۴)

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۳۷دیدم یک نفر با شتاب منو گرفت. ارسلان*...

سلامممممممممممی از من بدقول ترین آدم دنیا. ۴۸۰تایی شدنمون مب...

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۳۷ارسلان: من؟! کی؟ کجا؟ نیکا: همین چندس...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۳۶از خواب بیدارشدم. تصمیم رو گرفته بودم....

رمان بغلی من پارت ۱۷۳و۱۷۴و۱۷۵دیانا: لبخندی بهش زدم لیلا:بیا ...

رمان بغلی من پارت ۱۳۰و۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳دیانا: قرار بود بریم یه سری...

رمان بغلی من پارت۱۷۶و۱۷۷و۱۷۸و۱۷۹دیانا: اذیتم نکن بزارم زمینا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط