{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من دیگر توانِ خاطره ساختنم نیست

من دیگر توانِ خاطره ساختنم نیست
کفشت را که در خانه ی من درآوردی
مهمان خطابت نمی کنم...
تو صاحب خانه ای
“نه اینکه اگر باز کفش به پا کنی“
بروی من می میرم ... نه
اما فرقی با آن سالمند
اتاقِ شماره هفتِ خانه ی سالمندان
که هرروز با یک بغض که چرا
باز صبح را دیده است ندارم!

#عادل_دانتیسم
دیدگاه ها (۱)

هی فلانیدورادور دوستت دارمشاید قصه ای نباشم که گفته باشی صدا...

موهای مشکیِ بلندَت،چشمانِ پُر از حرفَت،لبخندَت آخ لبخندَت......

نیست !و عاشقانه هایی که باید در گوشش می خواندم،از سرِ ناچاری...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. صدای باز شدن در...

بازی خطرناکپارت : ۳۶ صبح روز بعد، نور ملایم خورشید از پنجره‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط