{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آموخته‌ام که در روابطم، نقشِ “آینه” را بازی کنم. بازتا

من آموخته‌ام که در روابطم، نقشِ “آینه” را بازی کنم. بازتاب‌دهنده‌ی همان چیزی باشم که از طرفِ مقابل دریافت می‌کنم؛ نه یک قدم فراتر و نه یک قدم عقب‌تر. وقتی فراتر از رفتارِ یک آدم به او خوبی می‌کنی، او تعادلش را از دست می‌دهد و ممکن است فکر کند این “وظیفه‌ی” توست، نه “لطفِ” تو. واقعیت این است که همه، الفبایِ مهربانی را بلد نیستند و گاهی سکوت و فاصله گرفتن، بهترین پاسخ برای کسانی است که ظرفیتِ دیدنِ زیبایی‌های درونی تو را ندارند. خودت را برای کسانی که ارزشِ حضورت را نمی‌فهمند، خرج نکن؛ اجازه بده هر کس در همان جایگاهی بماند که خودش برای خودش تعریف کرده است.
دیدگاه ها (۵)

دیوارهایِ خونه‌ها عجیبن؛ اون‌ها شاهدِ هزاران اتفاقن که هیچ‌ک...

طبیعت، آغوشِ گشوده‌ی خداست برای روحی که از هیاهوی آهن و سیما...

ما نه فرزندان خاک، که تبعیدیانِ آسمانیم. سقوط ما به این خاکد...

جهل، آن مهِ غلیظی است که نمی‌گذارد آدم‌ها پرتگاهِ جلوی پایشا...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۸بعد از اینکه ا.ت با ...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط